گفت و گوی ناجه با حسن معجونی / دوست دارم در تبدیل واقعی رشت به پایتخت تیاتر ایران سهیم باشم






مجله ناجه - حسن معجونی متولد زنجان است و سال ها سابقه حضور در تیاتر و تلویزیون و سینما دارد. اما چند صباحی است که برای زندگی به رشت آمده و در این شهر مشغول به کار است. اگرچه عامه مردم او را به خاطر بازی در سریال تلویزیونی شمعدونی شناخته اند اما کارنامه پروپیمانی در حوزه تیاتر دارد. با او در تراس حیاط یک خانه ای ویلایی در محله پارک کسمایی رشت به گفت و گو نشستیم تا از تیاتر گیلان بگوید و برنامه هایش در رشت.

س- چی شد که به رشت آمدید؟
ج- از اواسط پاییز سال گذشته بود که به رشت آمده بودم. حقیقتش از زندگی در تهران خسته شده بودم. از آب و هوا گرفته تا ترافیک دیگر آزاردهنده شده در این شهر. خیلی ها درباره این معضلات حرف می زنند اما کسی معمولا کاری در رفع آن ها انجام نمی دهد و شرایط هم هر روز دارد بدتر می شود. به همین دلیل خیلی دلم می خواست حداقل برای خودم هم که شده کاری انجام دهم. اینطوری بود که تصمیم گرفتم از تهران بکنم و بروم. اینجا بود که دو شهر مدنظرم بود. یکی شیراز و یکی هم رشت.

س- چرا رشت و شیراز؟
ج- یکی از دلایلم سابقه فرهنگی این دو تا شهر بود. مثلا اصفهان الان شاید درحال معرفی به عنوان شهر فرهنگی است اما فضای بسته ای دارد. این فضا برای من به عنوان هنرمند سم است. من نیاز به جایی دارم که هم شهریت داشته باشد و هم سابقه فرهنگی درخشان. سه چهار سال است که در شیراز کارهای متعددی اجرا و فستیوال برگزار کردم و فهمیدم که اگر بخواهد اتفاق خوبی در عرصه هنر بیافتد الزاما تنها در تهران اتفاق نمی افتد. درعین حال وقتی از تهران صحبت می کنیم یعنی از مجموعه ای حرف می زنیم که الزاما تمام عناصرش متعلق به خود تهران نیست. مثل هنرمندانی که در تهران هستند اما زاده شهرهای دیگرند. معمولا مرکز هنرهای نمایشی خیلی ادعا کرده که می خواهد از تیاتر در شهرستان ها حمایت کند اما واقعا دادن هزینه های اندک به شهرستان ها به معنای حمایت نیست و حمایت ها باید زیربنایی تر از این حرف ها باشد.

س- گفتید که شیراز را می شناختید. آیا از رشت هم شناختی داشتید؟
ج- هیچ ذهنیتی از رشت نداشتم جز همان سوابق تاریخی که در عرصه فرهنگ از رشت شنیده بودم. بعد دیگر شناختی من از رشت هم به آدم هایی مانند محمد رضایی راد برمی گردد که معلوم است حاصل یک محیط فرهنگی درخشان است. من همیشه گفته ام که نمایشنامه نویسی در ایران را با اکبر رادی که او هم رشتی است می شناسند اما اگر این عرصه را بدون محمد رضایی راد درنظر بگیریم درواقع خطای بزرگی مرتکب شده ایم.

س- اکبر رادی را بسیاری از عوام هم در گیلان می شناسند اما محمد رضایی راد تنها در بین خواص گیلانیان شناخته شده است. آیا به جنس آثارشان برمی گردد؟
ج- یک بخش عمده اش به این دلیل است که محمد رضایی راد دیگر در گیلان زندگی نمی کند. بخش دیگرش هم بله ، مربوط به جنس کارش است. دغدغه های محمد رضایی راد بیشتر مربوط به طیف تحصیلکرده و روشنفکر طبقه متوسط است. اما آثار رادی از ریالیسمی برخوردار است که ساده فهم تر است. در بین خواننده ها هم ما افرادی را داریم که شاید در بین مردم شناخته شده نباشند اما خواننده های دیگر مرتبا از آن خواننده صحبت می کنند و کارهایشان متاثر از کارهای آن خواننده قدر اما کمتر شناخته شده باشد. محمد رضایی راد هم چنینی نقشی در تیاتر ایران دارد.

س- داشتید از رشت می گفتید. باتوجه به شناخت کمی که از رشت داشتید چطور بین رشت و شیراز ، رشت را انتخاب کردید؟
ج- من در رشت فقط یکی دو دوست عکاس داشتم. تا اینکه در اینستاگرام پستی گذاشتم که می خواهم به رشت نقل مکان کنم. چند جوان تیاتری در رشت با من ارتباط برقرار کردند و ترتیب برگزاری کلاس های تیاتر در یک آموزشگاه را هم انجام دادند. یک مکان آرام هم برای سکونتم در رشت پیدا شد. از آن زمان به بعد دوره های آموزش تیاتر در رشت برگزار کردم که بعد از تکمیل دوره ها درحال آماده سازی یک نمایش برای اجرا در رشت هستیم.

س- چه نمایشی؟
ج- خرس و خواستگاری دو نمایشنامه است از آنتوان چخوف که به زبان گیلکی اجرایشان می کنیم.

س- چرا چخوف؟
ج- در وهله اول اینکه خود من خیلی دوستش دارم. دلیل دوم هم این است که رشت دروازه ورودی داستان ها و آثار فرهنگی روسی بوده.

س- یعنی به خاطر تبادل فرهنگی که بین گیلان و روسیه طی سالیان دراز وجود داشت آثاری از یک نویسنده روس را انتخاب کردید؟
ج- این دو سرزمین تاثیرات فرهنگی زیادی روی همدیگر داشتند. فضای آن دو نمایشنامه هم خیلی به شرایط زیستی اینجا نزدیک است.

س- فکر می کنید گیلانی ها بعد از این همه سال همچنان به آثار روسی اقبال نشان دهند؟
ج- ما برای جذب مخاطب در تیاتر – حال اثر روسی باشد یا غیر روسی- نیاز به یک پروژه تعریف شده داریم. به نظرم حتی کارهای جهانی هم باید در اجرا بومی و محلی شوند تا بتوانند با مخاطبین ارتباط برقرار کنند.

س- و یکی از راه های بومی کردن هم اجرا به زبان گیلکی است؟
ج- بله و این دو نمایش هم صد در صد به صورت گیلکی اجرا می شوند.

س- اما خودتان که با زبان گیلکی آشنایی نداشتید. آیا برایتان سخت نبود؟
ج- من این دو متن را از حفظم. در این مدت با زبان گیلکی هم آشنا شدم و اگر نتوانم متن گیلکی دو اثر آنتوان چخوف را خودم حرف بزنم اما می توانم بخوانم و بفهمم.

س- چه کسی این دو متن را به گیلکی ترجمه کرد؟
ج- خانم مریم نژادمهر.

س- در زمینه انتخاب بازیگر در رشت مشکل نداشتند؟
ج- من هنوز خیلی صریح نمی توانم درباره تیاتر گیلان حرف بزنم. چون با چراغ خاموش به این استان وارد شدم و هنوز هم ارتباطات گسترده ای با اهالی هنر این استان ندارم. من اکنون با تیم جوانی دارم کار می کنم که خیلی بااستعداد هستند. اما خیلی ناراحت می شوم که بچه های با استعداد اینجا چشم اندازشان تنها تهران است. همه فکر می کنند که هر هنری که بلدند برای پیشرفت باید به تهران بروند. چون فکر می کنند در شهرشان دیده نشوند اما من به آن ها همیشه می گویم که این اتفاق تلخ ممکن است در تهران هم برایشان به وجود بیاید.

س- اما کارهایی که در گیلان به روی صحنه می رود عمدتا قوی نیست درحالیکه شاید همین ها اگر به تهران بروند آثار خوبی از خودشان به نمایش بگذارند. دلیل این تناقض چیست؟
ج- من معتقدم که اگر در شهرستان هایی مثل رشت که از استعدادهای زیادی برخوردار است از متن های ساده تر و همه فهم تری استفاده کنند اقبال به نمایش بیشتر می شود. در متن های سخت و پیچیده که مورد علاقه روشنفکران است دو مشکل وجود دارد. اول اینکه بازیگران سخت می توانند از عهده اجرایش برآیند و دوم اینکه مردم هم نمی توانند با آن داستان ارتباط برقرار کنند.

س- آیا رشت از بازیگران قوی ای در عرصه تیاتر برخوردار است؟
ج- من شناخت زیادی از تیاتر رشت و عواملش ندارم. اما به طور کلی معتقدم که فرق چندانی بین تهران و رشت نیست. آن هایی هم که در تهران فعالیت می کنند از شهرستان ها آمده اند. مثلا من تا همین چند وقت پیش نمی دانستم که پوریا رحیمی سام رشتی است. خب پوریا بازیگر خیلی خوبی است اما متاسفم که چرا شرایط برای حضور و زیستش در شهر زادگاهش نیست. خب دلیل عمده اش این است که رشت نتوانسته شرایطی فراهم کند که هنرمندانش به صورت حرفه ای بتوانند در شهرشان زیست کنند. مثلا اگر در رشت هر روز اجرا وجود داشت کمتر هنرمندی مجبور می شد که به تهران برود. در رشت هنرمندان درگیر ده ها کار دیگر برای تامین امرار معاششان هستند و به هنر به صورت تفننی نگاه می کنند. کسی که بخواهد در کار هنری اش جدی باشد طبیعی است که به تهران می آید. وقتی به رشت آمدم برخلاف آنچیزی که همه می گویند دیدم که سالن های خوبی در رشت است که از آن ها استفاده نمی شود. مثل سالن سردار جنگل که به نظرم سالن درجه یکی برای اجرای تیاتر است. درعوض همه تیاتری ها می خواهند در سالن خاتم اجرا کنند که به نظر من خیلی سالن مناسبی برای تیاتر نیست. یا سالن تیاتر شهر رشت در ایران تک است. همچنین باید نیاز مردم یک شهر را شناخت و گروه های تیاتری باید براساس این نیازها آثاری را انتخاب کنند و به روی صحنه ببرند. این ها عواملی است که مخاطب ثابت برای تیاتر ایجاد می کند. اما خب در رشت از این حرف ها خبری نیست و هنرمندان برای به روی صحنه رفتن به تهران می روند.

س- شما از رشت و شیراز به عنوان شهرهای فرهنگی یاد کردید اما چرا در شیراز تیاتر مخاطب ثابت دارد و در رشت خیر؟ چرا کوشک جلالی در تبریز یک تیاتر را یک ماه تمام اجرا کرد اما همان تیاتر را در شهر خودش رشت نتوانست بیشتر از چهار روز اجرا کند؟
ج- صدها دلیل وجود دارد که باید روی تک تک شان کار شود. تداوم اجرا خیلی مهم است. یا برای انتخاب متن های نمایش باید در وهله اول بدانیم که کجا زندگی می کنیم. باید دریابیم که مردم چگونه با تیاتر ارتباط برقرار می کنند. به نظر من دغدغه هنرمندان اینجا خیلی دغدغه های شخصی است. این حرفم به این معنا نیست که تیاتر حتما باید رویکرد اجتماعی و انتقادی عجیب غریبی داشته باشد اما دارم می گویم که باید تیاترهای ما قابلیت برقراری ارتباط با عامه مردم را داشته باشند. به نظرم تیاترها محصول زمان خودشان هستند. یعنی نمایشنامه نویس الزاما متنی نمی نویسد که ده سال بعد هم قابلیت برقراری ارتباط را داشته باشد. حال شاید یک متن صدها سال این قابلیت را داشته باشد اما همه متن ها که اینطور نیستند. مشکل فقط به انتخاب متن برنمی گردد. بعضا اجرای همان متن ها هم جاندار نیست. مشکل بعدی در نوع تبلیغ برای شناساندن یک اثر هنری است. من در تهران برای تبلیغات می دانم چه کار باید بکنم اما در رشت به نظرم سیستم تبلیغ باید کمی ارتقا پیدا کند. ما باید راهی پیدا کنیم که دریابیم چه مدل تبلیغاتی در این شهر تاثیر بیشتری دارد. یعنی اول باید بتوانیم راه کشاندن تماشاچی به سالن های تیاتر را یاد بگیریم. در وهله دوم باید بتوانیم تماشاگر را برای بار دوم به تیاتر بکشانیم. اگر تماشاگر طعم یک تیاتر خوب را بچشد معتادش می شود. در شیراز این اتفاق افتاده اما در رشت نه.

س- یکسری تیاتر از تهران به رشت آمد که به خاطر نام بازیگران ستاره و یکسری عوامل دیگر توانست تماشاچی را به سالن های تیاتر بکشاند و از آن به بعد شاهد اجراهای زیادی در رشت باشیم اما به یک باره این سیر صعودی دچار تنزل شد و ما دوباره شاهد قهر تماشاچی با تیاتر در گیلان بودیم. آیا به خاطر همان قوی نبودن اجراها و انتخاب نادرست متن ها بوده؟ در عین حال خیلی از گیلانی ها دربرابر نمایش هایی که از تهران آمد موضع گرفتند که این نمایش ها تمام امکانات گیلانی ها را استفاده می کنند و این یک نابرابری است.
ج- بگذارید از یک مثالی درباره خودم شروع کنم. من برای انتخاب سالن اجرای این دو نمایش به سالن وارش (همان سالن کوچک بالای خاتم) رفتم که اصلا خصلت سالن تیاتر را ندارد و کسی سراغش نمی رود. اما معتقد هستم که سالنی که انتخاب کردم قابلیت تبدیل به یک صحنه خوب را دارد. درعین حال مهم ترین دلیلم برای انتخاب آن سالن این بود که بگویم برای اجرای نمایشم از سالن های زنده تیاتر رشت استفاده نمی کنم. وقتی خواستیم زمانی را برای اجرا نمایش در این سالن انتخاب کنیم به ما گفتند این سالن همیشه خالی است. من هم گفتم چه بهتر. از سالنی استفاده می کنم که برای گیلانی ها اهمیت چندانی ندارد و اینطوری جای کسی را هم تنگ نمی کنم. هرچند که الان من را هم باید یک گیلانی و سهمیه همین شهر به حساب بیاورند.

س- آیا وارش سالن کوچکی برای اجرای شما نیست؟
ج- فکر کردم بهتر است یک سالن کوچک اما با امکانات بهتر را انتخاب کنم تا یک سالن بزرگ با امکانات پایین که صدای بازیگر به گوش تماشاگر نرسد. شاید تماشاگر سالن وارش نصف سالن خاتم باشد اما ارتباط درست و خوبی برقرار می کند.

س- با این حساب چند روز قرار است این نمایش را اجرا کنید؟
ج- 10 روز

س- فکر می کنید از این نمایش در رشت استقبال بشود؟
ج- از نمایش هایی در رشت عموما استقبال شده که چهره های معروف تلویزیونی ملی در آن حضور داشته اند. من اما می خواهم ثابت کنم که الزاما یک چهره معروف تماشاگر رشتی را به سالن نمی کشاند. یک اجرای خوب با یک داستان خوب هم می تواند این کار را بکند. بعضی اوقات بد نیست که آدم ها را به بهانه چهره ها به تیاتر کشاند اما به نظرم تیاتر می تواند خود به خود بدون چهره ها هم جذاب باشد.

س- اما در شهری مانند رشت که سال هاست تیاتر خوب ندیده اثبات این موضوع سخت نیست؟
ج- بالاخره باید از جایی شروع کرد. من می خواهم با بازیگرانی که معروف نیستند و البته با یک تبلیغ خوب کاری کنم که تماشاگر به سالن بیاید و راضی به خانه اش بازگردد.

س- خودتان که بازی نمی کنید؟
ج- نه. من کارگردان این نمایش ها هستم.

س- آیا نمی ترسید کارتان با استقبال مواجه نشود؟
ج- من در شرایط بدتر از این هم در تهران کار کرده ام. در سال های گذشته که شرایط برای کار اصلا خوب نبود من در تهران فستیوال های خصوصی برگزار می کردم. پس جنم ریسک کردن را دارم. به نظرم هرچیزی راه دارد و من به رشت آمدم تا این را ثابت کنم.

س- شما درباره انتخاب درست متن ها صحبت کردید. فکر می کنید دغدغه رشتی ها بیشتر چیست و به چه نوع متن هایی ارتباط بهتری برقرار می کنند؟
ج- فکر می کنم بیش از هرچیزی داستان های کمدی برایشان جذاب باشد. در عین حال داستان های ساده ای که برای همگان قابل فهم باشد. من به همین دلیل از آثار چخوف آن هایی را انتخاب کردم که ساده بودند و پیچیدگی نداشتند.

س- بازیگرهای این کار آنقدر قوی هستند که اجرای درستی داشته باشند و مردم را مایوس نکنند؟
ج- چون با خودم تعارف ندارم پس اگر ببینم بازیگرانم با مرزی از استانداردهای مورد نظرم نرسند هرگز آن نمایش را اجرا نمی کنم. اگر این نمایش را اجرا کردم بدانید که حتما بازیگرانم به آن سطح موردنظرم رسیده اند.

س- دورنمای تیاتر گیلان را چطور می بینید؟
ج- کلی آدم تشنه در گیلان برای دیدن تیاتر وجود دارند. این از نقطه قوتش. اما نقطه ضعفش این است که برنامه ریزی درستی برای سیراب کردن این همه تشنه وجودندارد.با یک کارناول خیابانی نمی شود از این عنوان دفاع کرد که رشت پایتخت تیاتر ایران است.من در اینجا کسانی را می شناسم که برنامه های درازمدتی برای کارهایشان و تیاتر دارند. به نظرم ما باید مراوادتمان را باهمدیگر در این شهر زیاد کنیم و کارهای بیشتری باهم انجام دهیم و آزمون و خطا را تجربه کنیم.

س- آیا می توان به بازگشت به دوره درخشان تیاتر در گیلان امیدوار بود؟
ج- من به سهم خودم تمام تلاشم را می کنم. من که می گویم خودم و تیمم است. ما سعی مان را می کنیم که رشت واقعا پایتخت تیاتر ایران باشد. من در تهران وضعیت کاری خوبی داشتم اما به اینجا آمدم تا بتوانم نقشی ایفا کنم. دوست دارم در به وجود آمدن یک جریان جدی تیاتری در رشت کمک کنم.

س- تا کی در رشت می مانید؟
ج- من دیگر در رشت ماندنی شدم.