سود و زیان های یک نمایش در رشت / آیا اجرای تیاتر در گیلان به صرفه است؟

سوال مهم این پرونده این است: چرا اکثر تئاترها در گیلان با استقبال عمومی چندانی روبرو نیستند و مشکلات تئاتر چیست؟

عامر عظیمی *






سوال مهم این پرونده این است: چرا اکثر تئاترها در گیلان با استقبال عمومی چندانی روبرو نیستند و مشکلات تئاتر چیست؟
بیایید به زبان ساده و غیرتخصصی، گام به گام این موضوع را بررسی کنیم:
فرض کنید می خواهیم در رشت (پایتخت تئاتر کشور!) یک تئاتر کار کنیم و ایده آل ترین شرایط برایمان اتفاق افتاده است. می پرسید ایده آل ترین اتفاق در رشت چیست؟ عرض می کنم:
تئاتر در رشت که نسبت به سایر شهرهای استان رونقِ! بیشتری دارد، یک هفته می تواند اجرا بگیرد. ظرفیت سالن خاتم الأنبیاء که بهترین! سالن اجرای تئاتر در رشت است، در پایین 280 نفر و در بالکن حدود 100 نفر ظرفیت دارد که معمولاً از بالکن استفاده نمی شود که اگر به طور میانگین و البته ایده آل درنظر بگیریم می شود 300 نفر در هر اجرا. قیمت بلیط نمایش هم چیزی بین 10 تا 15 هزار تومان است. پس شرایط ایده آل از نظر درآمد برای یک نمایش در شرایطی که سالن پر شود که در بیش از 95 درصد نمایش ها این اتفاق نمی افتد، برابر است با 300 ضربدر 15000 ضربدر 7 که برابر می شود با سی ویک میلیون و پانصد. آن هم در شرایط فوق العاده ایده آل که بعید می دانم تا به حال کسی آن را تجربه کرده باشد؛ آن 5 درصد را برای این گفتم که خدای نکرده به کسی برنخورد.
حال بیایید بخش های هزینه بر یک نمایش را حساب کنیم:
فرض کنید نمایش به طور متوسط چهار بازیگر دارد. یک نفر کارگردان است که یک یا دو دستیار دارد. یک منشی صحنه، یک مدیر تولید، یک مدیر صحنه، یک عکاس و حدأقل دو یا سه مسئول روابط عمومی. چیزی حدود 12 نفر. برای به ثمر رسیدن یک نمایش اگر 50 جلسه ی 4 ساعته تمرین صورت بگیرد می شود 200 ساعت. هزینه اجاره مکان تمرین (پلاتو) ساعتی 7 هزار تومان است؛ یعنی یک میلیون و چهارصدهزار تومان. صحنه و لباس هم به طور متوسط دو تا سه میلیون خرج دارد. چاپ بنر، پوستر، بروشور و... هم چیزی نزدیک به یک میلیون خرج دارد. در طی ایام تمرین اعضای گروه اگر چای با بیسکوییت میل کنند 200 هزار تومان هم هزینه ی آن است.طراحی پوستر و صحنه و لباس هم در نظر بگیریم یک میلیون.رفت و آمد و حمل و نقل و خرج های متفرقه هم یک میلیون. نزدیک به هفت میلیون خرج کارهای اولیه می شود به انضمام اینکه دوازده نفرهم دویست ساعت کار کرده اند، یعنی 2400 نفر ساعت. از سی و یک میلیون تومان، هفت میلیون کم کنیم، میماند 24 میلیون که تقسیم بر 2400 میشود به طور میانگین در ازای هر ساعت کار برای هر نفر 10 هزار تومان. آن هم در شرایطی که همه چیز به شدت ایده آل پیش رود و هر شب 300 تماشاگر به تماشای کار بنشینند که همانطور که عرض کردم گمان نکنم تا به حال برای کسی پیش آمده باشد که از فروش بلیط 30 میلیون تومان درآمد داشته باشد. حال هم کارگردان و بازیگران ساعت های بسیار زیادی را غیر از خود ساعات تمرین در حال کار کردن هستند و هم سایر عوامل درگیر انجام کارهای اداری و...
حال انتظار من به عنوان یک مخاطب تئاتر چیست و اصولاً من چه وقتی انتظاراتم پس از دیدن تئاتر برآورده میشود؟
1- متن و موضوع نمایش حرف تازه ای برایم داشته باشد و نیاز روز باشد و شکل قصه های سریال های آبکی ماهواره ای نباشد. (البته اگر نویسنده داخلی باشد،او هم به حق دستمزدی می خواهد. خدا را شکر که قانون کپی رایت در ایران وجود ندارد و متن های خارجی تقریباً رایگان در اختیارمان است)
2- کارگردانش متن را خوب درک کرده باشد و تحلیل درستی از آن داشته باشد و آن را درست اجرا کند، از بازیگران خوب بازی بگیرد، کار ریتم خوبی داشته باشد و حوصله ام را سر نبرد و پس از گذشت چند دقیقه منتظر اتمام نمایش نباشم.
3- بازی بازیگرانش توی ذوق نزند، تصنعی نباشد و باورپذیر باشد. صدا و بیان آزاردهنده ای نداشته باشند و...
4- امکانات غیر هنری: اگر از نور و صدا و ویدئو پروجکشن استفاده می شود، کیفیت مطلوبی داشته باشند. نور قطع و وصل نشود، صدا خش خش نداشته باشد، باندها سوت نکشند و... صندلی هایی که روی آن نشسته ام سالم باشند. دمای سالن مناسب باشد. در سالن موش نگردد (بر اساس یک داستان واقعی)، نمایش به موقع اجرا شود، بتوانم روی شماره ی صندلی ای که از قبل خریده ام بنشینم، برخورد عوامل اجرایی محترمانه باشد، بلیطی که بابت آن هزینه کرده ام یک تکه کاغذپاره نباشد که با دست (و نه حتی با قیچی (این هم بر اساس یک داستان واقعی) بریده شده باشد و روی آن با خودکار یک عدد نوشته شده، نمایش بروشور داشته باشد و...
...و بسیاری از عوامل دیگر که کوچک یا بزرگ در این مسئله دخیل اند.
بسیار خوب، برمی گردیم به موضوع مقاله؛ چرا تئاتر گیلان با استقبال عمومی چندانی روبرو نیست؟
جواب: آیا نصف ظرفیت سالن به طور میانگین پر می شود؟ آیا بازیگر، کارگردان، تهیه کننده و دیگر عوامل می توانند تمام تمرکز و وقتشان را برای به صحنه بردن یک نمایش به کار بندند در ازای ساعتی 5-4 هزار تومان؟ آیا آنها نباید شکم زن و بچه شان را پر کنند؟ آیا کارهای اداری جهت اجرای یک نمایش راحت انجام می شود؟ آیا گرفتن سالن جهت اجرا، نیاز به یک کفش فولادین برای بالا پایین رفتن از پله های ارشاد ندارد؟ (برای اجرای نمایشی از بس هر روز به اداره ارشاد رفته بودم، بعد از به سرانجام رسیدن کارم، که دیگر نیازی به رفتنم به اداره ارشاد نبود، دلتنگ کارمندها شده بودم) آیا سالن های ما نصف شرایط ایده آل را دارند؟ آیا نصف شرایط فوق برآورده می شود؟ آیا برای مخاطبین از نظر اقتصادی دادن 15 هزارتومان راحت است؟ و هزاران آیای دیگر. آن هم در شرایطی که تعداد بازیگران بیشتر از 4-3 نفر نشود، صحنه و لباس پیچیده ای نیاز نداشته باشد و مثلاً در آن یک هفته از روزهای اجرا باران سیل آسا نیاید!!!
پس بهتر نبود عنوان پرونده را این می گذاشتیم: «چرا تئاتر در گیلان نباید با استقبال مخاطبین همراه باشد؟»
حال راه حل چیست؟
راه حل وجود دارد؛ ولی واقعاً کسی دنبال راه حل می گردد؟ اشکال زیادی بر ادارات جزء شهرستان هم وارد نیست وقتی بودجه ای در اختیارشان قرار ندارد.
کارگردانی که من به عنوان دستیار، بازیگر و تهیه کننده با او کارکرده و می کنم، علیرضا کوشک جلالی است که نزدیک به چهل سال است که ساکن آلمان می باشد. می گوید در شهر محل زندگی اش کلن که یک میلیون نفر (به اندازه رشت) جمعیت دارد، هر شب 100 نمایش در حال اجراست. هم جُنگ، هم نمایش های فاخر و... و اداره تئاتر آلمان در ازای هر صندلی 70-80 درصد پول بلیط را از قبل به گروه اجرایی پرداخته است. اما در ایران بابت سالنی که در اختیار می گذارند گاهی پول هم می گیرند.
خلاصه اش میشود این: در حال مبارزه ای نابرابر هستیم. لشکری صد نفره که تنها سلاحش عشق به تئاتر است در برابر لشکر بیشماری که زور دارد، سالن دارد، تیغ ممیزی دارد، قدرت تغییر قانون دارد، دوست و آشنا هم تا دلتان بخواهد دارد، صف آرایی کرده است. نیمه جان شده است، اما هنوز نمرده است.
کارگردان نمایش خدای کشتار که قرار است بعد از ماه رمضان در رشت به روی صحنه رود؛ یعنی علیرضا کوشک جلالی در جایی گفته بود: «تنها فرق تئاتر و یک تیمارستان در این است که رئیس بیمارستان حدأقل نرمال است».اگر این شباهت وجود نداشت که این سوی نحیف چراغ تئاتر سالها پیش خاموش شده بود. ولی ما «خوشحال ها» همچنان امیدواریم چون از اهالی آن تیمارستانیم که رئیسمان نیز چون خود ماست.
*بازیگر تیاتر