تنازعی ضد بقا

فرزام خباز *






آرمان ها ، ارزش ها و عقاید مشترک بین افراد حوزه عمومی است که می تواند در چگونگی و آفرینش رفتار اعضای یک جامعه و بهره ی آن برای توسعه منطقه و به تناسب آن در اشل کوچک تر در فضای شهری محل زندگی مان نقش مهمی را ایفا کند و طبعا تمامی اعضای حوزه عمومی در خصلت های گسیل به جامعه ای پویا و شرایط ایده آل سهیم هستند .تضاد های منتهی به تشنج و فارغ از دیالوگ و از روی احساسات در نهایت به واکنش های خشن ختم می شوند که عامل بازدارنده ای برای توسعه منطقه ای هر نقطه ی جغرافیایی است .دم دستی ترین مصداقی که برای این چنین وضعیتی پیش رو است، رفتار برخی از شهروندان رشت و انزلی است. برخی از شهروندان لاهیجان نیز در سالهای دور با مرکز استان گیلان مواجه ای انتقادی را پیش گرفتند .اما عدم تقابل رقابتی لاهیجان با مرکز به خصوص در امر ورزش موجب شد تا این رابطه وضعیتی عادی تر به خود بگیرد.
در گذشته نیز در برخی از مناطق ایران ،شهرهای بزرگ هر منطقه با مرکز استان به مشکلاتی بر می خوردند و به درست یا غلط احساس می کردند حقی از آنها ضایع شده است. این قبیل سو ظن ها بین اردبیل و تبریز،زنجان و قزوین، و چندین نقظه ی دیگر در کشور وجود داشته که گذشت زمان و تقسیمات کشوری موجب شد تا تقابل کمتری بین این شهرها صورت بگیرد و در نتیجه عدم کنش رقابتی این شهرها با یکدیگر در حوزه هایی نظیر ورزش و اقتصاد، زاویه این شهرها را با یکدیگر کم تر کرد.
در رابطه رشت و انزلی اما، هرچه زمان می گذرد اوضاع رو به وخامت بیشتری می گذارد .چند روایت عمومی از منازعه رشت و انزلی نشان می دهد که تنها مرجعی که می توان برای آغاز این نزاع به آن رجوع کرد ،ورزش است ،زیرا با توجه به پیشینه دو شهر در ورزش استان می توان این برداشت را داشت که فرم گیری اجتماعی بسیاری از شهروندان دو شهر تحت تاثیر ورزش صورت گرفته، که سرآغازش را می توان در مسابقات بوکس استان در قدیم و کمی بعد بر روی سکوهای استادیوم های فوتبال دو شهر مشاهده کرد، بخشی از سکوهای رشت و انزلی زبان حاکم بر فوتبال را نقض کرده اند. فوتبالی نوین که تبدیل به مولفه هایی برای توسعه و زبانی برای پیشرفت هدف مشترک در کنار یکدیگر است را نادیده گرفته و پای قراردادهای دروغینی را به میان آورده اند که برای هیچ کدام از طرفین سودی را به حاصل نداشته است. واکنش های خشن دو طرف در این سالها به شکل قارچ گونه ای موجب رشد کدورت میان جامعه شهری این دو شهر شده و حاصلش چیزی جز افول توسعه و فوتبال گیلان نبوده است .در این سال ها هیچ کدام از مسئولین این دو شهر گامی را جهت حل این مناقشه برنداشته اند و عده ای خود را پشت این تنازع پنهان کرده اند. نزاعی با محتوایی پوچ که موجب شد گیلان دیگر در سطح اول فوتبال کشور حرفی برای گفتن نداشته باشد .
رشت و انزلی اکنون هرکدام به سوژه هایی نازل در برخی از حوزه ها در سطح کشور بدل شدند و این برداشت به وجود آمده که تزلزل این دو شهر انسجام لازمه را از استان گیلان گرفته است و تاثیر ساختار به وجود آمده اجتماعی حاصل از این نزاع بر توسعه استان سایه افکنده است.
ای کاش یک بار برای همیشه این مساله در زمین فوتبال دفن شود و یک صدا از سکو های دو شهر شنیده شود وآن پیشرفت و توسعه هر دو شهر باشد و کیفیت روابط دو شهر به حد مطلوب خود برسد تا یک بار دیگر فوتبال و ورزش نشان دهند که در به وجود آوردن انسجام جمعی و همبستگی اجتماعی نقشی مهم را بازی می کنند.
*روزنامه نگار