صنایع تبدیلی کشاورزی به جای صنایع سنگین در گیلان

اکبر تطهیری مقدم*






توسعه اقتصادی هر استانی باید بر مبنای زیربنای آن استان باشد. هر اصل زیربنایی نیز خلقت خداوند است و انسان در آن دخل و تصرفی ندارد. برهمین مبنا توسعه استان باید بر مبنای محصولات کشاورزی اش باشد که هزاران سال است هویت این استان را شکل داده است.
برنج ، اولین محور توسعه
گیلان بیش از 5 هزار سال است که یک محصول خدادادی دارد که از هزار سال پیش احیا شده و نامش برنج است. ما بعد از سال ها تحقیق در سال 90 موفق شدیم طرحی را به سرانجام برسانیم که براساس آن اولین پایلوت ایجاد کارخانه های صنایع تبدیلی برنج برای تبدیل اضافات و ضایعات این محصول کشاورزی به محصول قابل فروش باید اجرا گردد. تکنولوژی اش را هم از کشور آلمان می آوریم. با این کار حتی یک دانه کلوش هم سوخته نمی شود و سبوس و برنج دور ریخته نمی شود. در صنایع تبدیلی تحریم ها هم هیچ تاثیری ندارند. مثلا با خورده برنج می توان پوره غذایی درست کرد همان کاری که هلند می کند و به ما و کشورهای دیگر می فروشد. یا انواع پولیش رنگ از سبوس برنج ساخت. کاری که آلمان می کند. یا به جای قطع درختان و ساخت هیزم برای گرم نگه داشتنمان در فصل سرما می توان با پوشال برنج بهترین هیزم دنیا را تولید کرد. همان کاری که انگلیس انجام می دهد. یا از کلوش برای کارخانجات تولید کاغذ و نئوپان استفاده کرد. اگر ما این صنایع تولیدی را داشته باشیم آنگاه دیگر کشاورز کلوشش را نمی سوزاند و به جای تولید دود سیاه و مزاحم ، کلوش را بسته بندی می کند و می فروشد. درحالیکه همین تولید دود انسان ها را اذیت می کند. با دادن دستور هم نمی توان جلوی سوزاندن کلوش ها را گرفت. چون اصولا نمی شود با دستور جلوی کاری را گرفت. مگر توانستند با دستور جلوی گردوغبار اهواز را بگیرند. یا آب را به زاینده رود و دریاچه ارومیه برگردانند. طبیعت با دستور درست نمی شود. ما باید با طبیعت همگون شویم. اقتصاد ما باید با طبیعت همگون شود.
براساس طرح ما می بایست 17 کارخانه صنایع تبدیلی بین رشت و لشت نشا و خشکبیجار به خاطر برنج اعلایشان ساخته شود. پایلوت مرحله بعد در فومن و ماسوله است. با راه اندازی این کارخانه ها کشاورزان امیدشان را به زندگی در روستا به دست می آورند و فرزندانشان دیگر مهاجرت نمی کنند.
چای ، دومین محور توسعه
علاوه بر برنج دومین محصول مهم گیلان چای است. محصولی که هم می تواند به صنعت ابریشم کمک کند و هم مناسب برای صنایع دارویی است و هم غذای محبوبی است.
زیتون ، سومین محور توسعه
بعد از برنج و چای ، گیلان زیتون را دارد. صنایع تبدیلی که از زیتون می توان درست کرد بی نظیر است. تولیدات این صنایع ثروت به همراه می آورند. کشورهای دنیا مانند ترکیه و یونان با زیتون تجارت می کنند اما در رودبار زیتون دور ریخته می شود.
دیگر محصولات کشاورزی مهم گیلان
هر منطقه از گیلان پتانسیل مخصوص به خود را برای درآمدزایی دارد. مثلا ما در منطقه فومنات و تالش بهترین فندق را داریم اما به خاطر نداشتن علم و اگاهی و صنایع تبدیلی سرمایه خدادادی مان را هدر می دهیم. اما در فنلاند و اتریش بهترین سمبادهای دنیا را از پوست فندق تهیه می کنند آنگاه ما همان پوست باارزش را دور می ریزیم و فقط مغز فندق را می دهیم به کارخانه های شکلات سازی که عموما در گیلان هم نیستند. ما همچنین بهترین بادام های دنیا را داریم. یا در منطقه اشکورات گردو را داریم که می توان از آن تولیدات صنعتی داشت. یا در شرق گیلان از رودسر به بعد باغ های مرکبات را داریم. می دانید با این باغ های مرکبات چه محصولات متنوعی می توانیم تولید کنیم. شرق گیلان همانند مازندران از بارش باران کم می شود و درخت های میوه اش بیشتر می شوند. اما کسی در گیلان به فکر این خصیصه نیست. بدتر از ما ، مازندرانی ها هستند. در خیابان های نوشهر و چالوس که راه می روی درختان مرکبات ردیف هم سبز شده اند اما آن ها رفتند و باغ های مرکباتشان را سوزاندند و به جایش کیوی کاشتند و خود را بدبخت کردند. ما هم داریم همین کار را می کنیم. منطقه شرق گیلان یعنی باغ های مرکبات کلاچای و چابکسر را به امان خدا رها کردیم بعد رفتیم در مناطق دیگر گیلان درخت های هزارساله راش را قطع کردیم و پرتقال کاشتیم غافل از آنکه موقعیت آب و هوایی برای این کار مناسب نیست. آن مناطقی که راش دارد هزاران سال است که صاحب جنگل است و این جنگل اکنون هوای سالم نیمی از ایران را فراهم می کند.
پاسخ به مخالفان صنعت کشاورزی
آن وقت با این همه ثروت بالقوه بعضی از اقتصاددانان و مدیران اقتصادی گیلان معتقدند با پدیده تفکیک اراضی دیگر کشاورزی در گیلان توجیه اقتصادی ندارد اما به نظر من آن هایی که منکر قدرت کشاورزی این استان هستند بی سوادند. آن ها دروغ می گویند. مستند حرف نمی زنند. به همین دلیل هم تا به حال جرات مناظره با من را نداشتند. آن ها چرا نمی آیند بگویند که چرا این زمین های کشاورزی کوچک شده است. چرا زمین 10 هکتاری پدر را فرزندان بین خودشان تقسیم می کنند و بعد از ازدواج می فروشند و به شهر می روند. چرا دنبال معلول هستند به جای اینکه دنبال علت باشند. چرا به این پاسخ نمی دهند که اگر ما صنایع تبدیلی داشته باشیم فرزندان آن یک هکتار سهم خود را نمی فروشند و همه با هم روی همان 10 هکتار کار می کنند و پسر پیش پدر می ماند و دختر پیش مادر. الان شهردار رشت می گوید بیش از 50 درصد ساکنین رشت از روستاها آمده اند. خب این وحشتناک است. اما اگر صنایع تبدیلی باشد جلوی این مهاجرت گرفته می شود. ما توجهی به سرمایه های خدادادی مان نمی کنیم در عوض آقای احمدی نژاد می گوید که مردم از تهران بروند بیرون. مگر می شود؟ باید برای این بیرون رفتن در شهرهای دیگر امکانات ایجاد کرد وگرنه مردم می میرند از بیکاری و گرسنگی. معلوم است که کسی به این دستورات بی پایه و اساس گوش نمیدهد. الان هم مسئولان استان به جای بحث های بی پایه و اساس باید بررسی کنند که گیلان در 10 سال آینده به کجا می خواهد برسد؟ مشکلی اصلی اقتصاد گیلان بی اطلاعی مسئولان است. بی سوادی ریشه اقتصاد گیلان را زده است. زمانی بود که تمام معاونین استاندارد از تحصیلکردگان بخش کشاورزی بودند. اما الان مسئولان روی گنج خوابیده اند و نمی دانند چطور دارند فرصت سوزی می کنند. استرالیا با صنعت گوسفند جهان را فتح کرده بعد ما این همه پتانسیل داریم دور خودمان می چرخیم. استرالیا با صنعت گوسفند بهترین کره و بهترین گوشت دنیا را تولید می کند اما ما آمدیم صنعت فولاد را در گیلان راه انداختیم تا کشاورزی و محیط زیست را توامان نابود کنیم. افتخار می کنیم که دومین رتبه تولید فولاد در ایران را داریم و ادعا می کنیم که داریم اشتغال ایجاد می کنیم اما چه اشتغالی؟ مگر نه این است که روستایی برای کار در فولاد به شهر می آید و زمینش را می فروشد و باعث معضل مهاجرت می شود. در انگلیس هر کاری می کنند که روستایی در روستایش بماند. صنعتش قوی شود و از این طریق کشور هم به توسعه برسد بعد ما می آییم صنعتی را که مواد اولیه اش را نداریم و هیچ ربطی به موقعیت طبیعی و اکولوژیکی استان ندارد راه اندازی می کنیم و به به چه چه می کنیم اما حاضر نیستیم تبعات وحشتناکش را ببینیم.
یکی از اصلی ترین مشکلات این است که مسئولان ما نمی دانند چند سال بر صندلی قدرت نشسته اند به همین دلیل دنبال کارهای زودبازده هستند. حتی روسای جمهور ما هم دچار این معضل می شوند. مثلا آقای احمدی نژاد به من که آن زمان نماینده کارفرمایان کشور بودم گفته بود که فلانی بیا صنایع زودبازده بزن. اما مگر می شود در صنعت به دنبال زودبازدهی بود. 400 روز طول می کشد که صنعت مجوز بگیرد و 4 ، 5 سال زمان لازم است که صنعت راه بیافتد. آن وقت زود بازده یعنی چی؟
علاوه بر این مسئولان هم آن انگیزه را ظاهرا ندارند. به آقای نجفی ، استاندار گیلان رسما پیشنهاد کردم که بنده حاضرم مشاور مفت و مجانی شما باشم. حکم هم نمی خواهم چون این حکم برایم مصیبت خواهد شد. حاضرم حاصل سال ها تجربه و مطالعه و تحقیقم را در قالب برنامه ای خدمتتان بدهم و کمکتان کنم اما هیچ خبری از طرف ایشان نشد. یعنی اینکه دلش نمی خواهد. یا آقای کیوان محمدی که رییس مدیریت و برنامه ریزی استان شده. قبل از تصاحب این پست مدام می گفت مهندس جان ما خیلی باهم کار خواهیم داشت. بعد از گرفتن پست حتی یک بار هم سراغ مرا نگرفت. با آنکه من یکی دوبار برایش پیام تبریک فرستادم. به این می گویند بیماری صندلی. یا آقای نوبخت. به من گفت همدیگر را فلان روز ببینیم. رفتم تالار گلستان دیدم هزاران نفر ایستاده اند آنجا و همه هم دنبال پست و صندلی. از آنجا آمدم بیرون. چون ترسیدم مرا هم بین جمع ببینند و بگویند فلانی برای گرفتن کار آمده. آخر آقای نوبخت آنجا اصلا جای بحث علمی بین من و شما هست؟ کسی که سیاسی فکر می کند نمی تواند اقتصادی هم فکر کند. این بزرگ ترین درد این استان است. مسئولان سیاسی بر ثروتی خفته نشسته اند اما چون از اقتصاد چیزی نمی دانند راه بالفعل کردنش را بلد نیستند.
*مشاور در امور سرمایه گذاری صنعت و تولید