مولایی پور، پیمان و قنبرنژاد در میزگرد مجله ناجه / صنعت کشاورزی آیا می تواند محور توسعه در گیلان باشد؟




* مولایی پور، رییس سازمان امور اقتصادی و دارایی گیلان: هم اکنون 2 درصد تولید کشور در بخش کشاورزی است. یعنی اینکه 98 درصد ارزش افزوده و ایجاد اشتغال در بخش های دیگر اقتصادی اتفاق می افتد و بخش کشاورزی سهم کوچکی از اقتصاد کشور دارد. با این اوصاف نمی توان انتظار داشت که کشاورزی محور توسعه استان باشد.

*سید حسین پیمان ، استاد کشاورزی دانشگاه گیلان: ما اکنون نه تنها درباره بخش کشاورزی غفلت کرده ایم که درخصوص بخش خدمات هم غفلت کرده ایم. درحالیکه این بخش ها باعث ایجاد ارزش افزوده و توسعه یک استان می شوند.

*محمدعلی قنبرنژاد، مدیر صنایع کشاورزی جهادکشاورزی گیلان: قبول ندارم که کشاورزی نمی تواند موتور توسعه باشد. دولت اگر از صنایع سنگین هم حمایت نکند به حال و روز کشاورزی دچار می شوند. صنعت کشاورزی به سیاستگذاری کلان ملی نیاز دارد.


مجله ناجه ، بابک مهدیزاده - گیلان از دیرباز یک استان کشاورزی بوده با زمین های حاصلخیز اما مدت هاست که زمین های زراعی اش روز به روز کوجک تر می شود و کشاورزانش راهی شهرها برای انتخاب شغل های دیگر. با این وجود بسیاری معتقدند که کشاورزی نمی تواند محور توسعه باشد و اصولا دیگر توان سوددهی بالای اقتصادی را ندارد. خیلی ها هم همچنان اعتقاد دارند که کشاورزی در گیلان ظرفیت های بالایی برای توسعه استان دارد. در این باره با سه تن از متخصصان این حوزه میزگردی را برگزار کردیم. دکتر سید حسین پیمان استاد کشاورزی دانشگاه گیلان ، دکتر یوسف مولایی پور رییس سازمان امور اقتصادی و دارایی استان گیلان و محمدعلی قنبرنژاد ، مدیر صنایع کشاورزی جهادکشاورزی گیلان در این میزگرد حضور داشتند.

س- بحث را از این سوال آغاز می کنم که آیا اصلا صنعت کشاورزی در گیلان قابلیت تبدیل شدن به یکی از محورهای توسعه استان را دارد؟ بعضی ها معتقدند که کشاورزی می تواند یکی از محورهای توسعه باشد اما بعضی ها هم اعتقاد دارند که باتوجه به تفکیک اراضی ، معضل کمبود آب و خیلی از مسایل دیگر توسعه مبتنی بر کشاورزی میسر نیست. نظر شما بزرگواران درباره این موضوع چیست؟
پیمان: سوال اصلی این است که محور توسعه چه باید باشد؟ من پاسخ به سوال شما را از اینجا شروع می کنم که محور توسعه باید تولید باشد. حال اين توليد می تواند در کشاورزي باشد یا در صنعت یا در هر بخش دیگری. محور توسعه باید توليد باشد، تولید در هر بخشی که بتواند ارزش افزوده ايجاد کند. حال باید دید که آیا کشاورزی می تواند ارزش افزوده ایجاد کند؟ یا اینکه ارزش افزوده در صنعت و تجارت و بخش های دیگر بیشتر است. اگر قبل از پاسخ به این سوال و بررسی میزان ارزش افزوده بخش های مختلف اقتصادی فقط بگوییم که کشاورزی یا صنعت باید محور توسعه یک منطقه باشد چون بر فرض مثال از دیرباز اینگونه بوده بحث غلطی است. بعضی ها معتقدند که چون ما در کشاورزی نتوانستیم به توسعه برسیم آمدیم صنعت را تعطیل کردیم. بعضی ها هم اعتقاد دارند که چون به صنعت در استان بیشتر توجه کردیم بخش کشاورزی را به انزوا کشانیدم. بعضی ها می گویند چون در تهران وزیر گیلانی نداشتیم یا در مجلس نمایندگان قوی نداشتیم استان به توسعه نرسیده است. اما به نظر من هر منطقه و هر استانی در کشور پتانسیل های توسعه آور خودش را دارد که می تواند براساس آن ها به توسعه برسد. توسعه استان به یکسری عوامل بستگی دارد که کارکرد درست آن ها در کنار هم می تواند یک استان را به توسعه برساند. مثلا اگر مجموعه نیروهای مدیریتی و فعال در استان قوی باشند و به درستی عمل کنند مسیر توسعه در استان سهل می شود. اما اگر صرف اینکه فکر کنیم حضور یک استاندار قوی به تنهایی می تواند موجب توسعه یک استان شود سرابی بیش نیست. چون توسعه استان تنها به یک عامل بستگی ندارد. همانطور که یک بخش اقتصادی خاص به تنهایی نمی تواند محور توسعه یک استان باشد. مثلا ما اکنون نه تنها درباره بخش کشاورزی غفلت کرده ایم که درخصوص بخش خدمات هم غفلت کرده ایم. یا در همین بخش کشاورزی ، فعالیت های خدماتی بیشماری وجود دارند که ما به هیچ وجه به آن ها توجه نکرده ایم. درحالیکه مجموعه ای از فعالیت ها در تمام این بخش ها می تواند باعث ایجاد ارزش افزوده و توسعه یک استان شود و نه فقط توجه صرف به یک بخش اقتصادی خاص.
مولايي پور: دو سال پیش تحقیقی درباره محورهای توسعه استان گیلان انجام دادیم که یکی از بخش هایش مربوط به بخش کشاورزی بود. سوالی که در آن تحقیق مطرح شد این بود که آیا کشاورزی می تواند محور توسعه استان قرار گیرد و اصولا بخش کشاورزی چه در حوزه استانی و چه در کلیت کشور چه روندی را در این سال ها طی کرده است و از کجا به کجا رسیده است. یکی از یافته های آن تحقیق این بود که در همه جای دنیا به بخش کشاورزی یارانه داده می شود اما یارانه ای که در ایران به بخش کشاورزی داده می شود اصلا شایسته بخش کشاورزی نیست و باید چندین برابر این مبلغ به بخش کشاورزی یارانه داده شود تا بتواند سر پای خودش بایستد. حمایت هایی که اکنون از بخش کشاورزی می شود اصلا شایسته و بایسته این بخش نیست. اما اینکه کشاورزی اصولا می تواند محور توسعه باشد کمی جای تعمق دارد. ابتدا باید به آمارها نگاه کرد. هم اکنون 2 درصد تولید کشور در بخش کشاورزی است. یعنی اینکه 98 درصد ارزش افزوده و ایجاد اشتغال در بخش های دیگر اقتصادی اتفاق می افتد و بخش کشاورزی سهم کوچکی از اقتصاد کشور دارد. با این اوصاف نمی توان انتظار داشت که کشاورزی محور توسعه استان باشد. روندی که اقتصاد کشور هم در این سال ها طی کرده نشان از کاهش سهم بخش کشاورزی در اقتصاد بوده است. با این اوصاف ما باید ابتدا به این سوال پاسخ دهیم که آیا با کشاورزی می توانیم ارزش افزوده در اقتصاد خلق کنیم.

س- من در راستای نظریات آقای مولایی پور يک سوال از اقاي قنبرنژاد دارم. با آنکه بنابه گفته آقای مولایی پور 98 درصد تولید سرانه دنیا مربوط به بخش های غیرکشاورزی است اما در کشورهايي مثل چين و هند ، یکی از اصلی ترین محورهای توسعه در بخش کشاورزي بوده، درحالیکه در استاني مثل گيلان که در جاي جاي آن توليدات مختلفي وجود دارد، مانند زيتون ، فندق، بادام،مرکبات، برنج که مرغوبترين کالا در سراسر دنياست، چرا ما نميتوانم به اين سمت پيش برويم؟ ثروتي که در گيلان وجود دارد اگر به درستي مديريت شود شايد چندين برابر کشوري مثل سوئد درامد داشته باشد. اما چرا نتوانستیم از این پتانسیل استفاده کنیم؟
قنبرنژاد: به اعتقاد من توسعه بدين معناست که به صورت متوازن اتفاق بيفتد، در طي سالهاي گذشته کلمه توسعه براي بخش کشاورزي خيلي «هاي لايت» شد اما علی رغم توجه ظاهری از آن به معنای واقعی حمایت نشد. یک نمونه اش همین بحث یارانه ها است که هیچگاه در مسیر درستی هدایت نشد و اصلا همانطور که آقای مولایی پور فرمودند در شان این بخش نیست. مشکل دیگری که مخصوصا در چندسال اخیر دیده شد این بود که درباره صنایع تبدیلی فقط تبلیغ بی پایه و اساس شد. صنایع تبدیلی شاهد برخوردی شعارگونه بود. بدون اینکه تعریف درستی درباره صنایع تبدیلی ارایه شود درباره اش شعار داده شد و سرمایه گذاران را تشویق به ورود و سرمایه گذاری در این بخش کردند در حالیکه اصلا تعریفی درباره این صنایع ارایه نشده بود. آنقدر بزرگ نمایی کردند که بعضی ها فکر می کردند چه خبر است درحالیکه براساس آمار اگرچه تقریبا 50 درصد تولیدات بخش کشاورزی در حوزه صنایع تبدیلی است اما فعالیت سودآور مدنظری که برایش تبلیغ کردند هنوز انجام نشده است.

س- در استان گيلان سهم صنایع تبدیلی از تولیدات بخش کشاورزی چقدر است؟
قنبرنژاد: بيش از 80درصد است. اما ما تعریف درستی از صنایع تبدیلی نداریم و به همین دلیل هم نمی توانیم بررسی دقیق داشته باشیم. کشورهای چین و هندوستان که به عنوان الگوهای موفق توسعه کشاورزی معرفی می شوند تعاریف دقیقی از صنایع تبدیلی دارند و می دانند چگونه از این صنعت باید استفاده کنند. اما در ایران مصادیق درستی از صنایع تبدیلی نداریم و با این کشورها فاصله زیادی داریم. صنایع تبدیلی کشاورزی ، صنایعی هستند که مستقیما محصولات تولیدی بخش کشاورزی را فرآوری کنند و براساس آن ارزش افزوده ایجاد نمایند. مثلا در کشور چین حتی پلاستیکی که به عنوان پوشش مزارع یا فعالیت های گلخانه ای از آن استفاده می کنند جزو صنایع تبدیلی محسوب می شود اما چنین چیزی در ایران و گیلان اتفاق نیفتاده است. مثلا ما در گیلان بیش از یک میلیون و هفتصد هزار تن محصولات کشاورزی از چرخه صنایع تبدیلی داریم. بنابراین در حوزه صنایع تبدیلی ما بحث کمیت نداریم. مثلا در حوزه تولید بادام زمینی و فندق رتبه اول را داریم اما محصولاتی که از ان ها فرآوری می شود کم است. درعین حال کمیت محصولات کشاورزی ما هم آن اندازه نیست که منجر به ایجاد صنعت صنایع تبدیلی شود. چون با این حجم تولید اندک صنایع تبدیلی برای سرمایه گذار اصلا اقتصادی نیست اما می تواند انگیزه ساز باشد. چون می توان فراوری های جدیدی در فندق و بادام داشت. یعنی می شود صنایع تبدیلی را به رونق رساند.

س- اقاي دکتر مولايي پور شما با اين«می شود» ی که اقاي قنبرنژاد ميگويند موافقيد؟
مولایی پور: ما در مباحث تئوريک و کاربردي اقتصاد در خصوص حمايت ها، دوتا مقوله داريم: يا يارانه مي دهيم يا ماليات مي گيريم...
پیمان: بگذارید من این پاسخ را بدهم. در کشور چين بعد از جنگ جهاني دوم امدند در بخش کشاورزي تعاوني را فعال کردند، تعاوني هايشان را به دولت مي فروختند و اين باعث شد توليد بسيار افت کندکه بعد تا سال 1978 يک رفاهي در اين بخش ايجاد شد که گفتند بيايند اين حوزه ها را از حالت تعاوني خارج کنند و خانوادگي کنند که يک حدي را بدهند به تعاوني ها و يک بخشي را خودشان در بازار بفروشند، از اينجا تحولاتشان شروع شد.
مولایی پور: اما بحث من اين است که الان مبناي توسعه کشاورزي نيست. شاید یک زمانی بود اما الان نه.
پیمان: بحث اين است که سياست هاي تحميلي نميتواند جوابگوي اين بخش باشد، اتفاقا یکی از دلایل رکود سال به سال بخش کشاورزی همین اعمال سیاست های دولت در این بخش است. در عین حال با آقای مولایی پور موافقم که بخش کشاورزی در دنیا روند نزولی داشته است. کافی است به روند جمعیتی کشورهای توسعه یافته نگاه کنیم. می بینیم که جمعیت ساکن در روستا ها و جمعیت شاغل در بخش کشاورزی پایین آمده است. ما که نمی خواهیم همدیگر را گول بزنیم. شما اگر پولی داشته باشید و بخواهید در جایی سرمایه گذاری کنید جایی این کار را می کنید که حداکثر بازدهی را برای شما داشته باشد. حال از بین این همه بخش اقتصادی آیا می آیید در بخش کشاورزی سرمایه گذاری کنید؟ طبیعی است که جواب منفی است. به همین دلیل کشورهای توسعه یافته از بخش کشاورزی شان حمایت می کنند چون این بخش نمی تواند به تنهایی سرپایش بایستد. حال در کشور ما اگر حمایت ها اصولی بود وضع بهنر می شد. مثلا اگر قانون ارث زودتر از این ها تصویل می شد زمین های ما سال به سال کوچک تر نمی شدند. به نظر من یکی از مهم ترین دلایل عدم توسعه یافتگی بخش کشاورزی ناشی از سومدیریت ها است.

س- آقای مولایی پور آيا شما قبول نداريد که برنامه ريزان ما چه در عرصه کشوري و چه در عرصه محلي منظورشان از صنعت هيچوقت صنايع تبديلي و صنايع کشاورزي نبوده.همواره دنبال چرخ دنده يا آهن بودند. از نظر برنامه ریزان ، صنعت یعنی ایران خودرو ، نه کشاورزی.آیا قبول ندارید؟
مولایی پور: مگر الان چند درصد کشاورزي دست دولت است؟ شما ايران خودرو را مثال ميزنيد و ميگوييد چرا دولت به سراغ کشاورزی نمی رود. اين يک پديده جهاني است که سرمايه به سمتي ميرود که سودآور باشد، اصلا کشاورزي ارزش افزوده اي براي شما خلق نمي کند که شما آن را محور توسعه قرار دهيد. شما محور توسعه را براي اين ميخواهيد که يک موتور محرکي باشد و ساير لوکوموتيوها را بکشد. استان گيلان 2900 روستا دارد که اکثر ساکنین آن فقير يا حداقل فقيرترين افراد جامعه انجا هستند. اين نميتواند صنعت شما را قدرتمند کند چون خيلي ضعيف است. کشاورزي ايران نميتواند محور توسعه قرار گيرد، مردم فقيرند،کالايي که توليد ميشود کالاي ضروري است که نسبت آن نرخ رشد درامدها به نرخ رشد کالايي است که شما مصرف مي کنيد. رشد درامدها نسبت به مصرف الان خيلي سريعتر دارد عمل ميکند. بخش کشاورزی همانند یک تکه شکلات در یک بسته شکلات است که نمی تواند تمام ظرف را پر کند. بلکه ظرفیتش همان قدر است.

س- نقطه اختلاف اين است که شايد از نظر شما کشاورزي سودآوري صنايع سنگين را نداشته باشد اما شما فرض کنيد در استان گيلان دولت يک سري برنامه هاي حمايتي بگذارد، مثلا در کنار باغ هاي مرکبات استان کارخانه های تولید آبمیوه داشته باشیم. بعد برای آن محصول بازارایی کنیم. برای محصولات دیگر هم می توانیم این فرآیند را طی کنیم. با این وجود آیا ما در استان گیلان نمی توانیم صنایع تبدیلی قوی داشته باشیم که سودآور هم باشند؟
پیمان: ما 5 برنامه توسعه داشتیم. اما در تمام این برنامه ها نتوانستیم برنامه ریزی اصولی و اساسی برای محصولات مهمی همچون برنج، چاي، زيتون و سایر محصولات کشاورزی گیلان داشته باشیم. حتی کیوی که اخیرا مورد توجه گیلانی ها قرار گرفته است. من شخصا معتقدم ما 100درصد ظرفيت داريم. ما الان1700000 هزار تا شلتوک داريم يعني يقينا توليد ما کم شده و به باغات ما اضافه شده. يکي از بحث هاي جدي که من دارم اين است که ما تنوع مصرف بايد بدهيم. چرا ما روي اين مساله فکر نکرده ايم که ببينيم ميتوانيم شکل هاي مختلفي به مصرف بدهيم...

س- اين «ما» که ميگوييد يعني چه کساني؟
پیمان: اين ما شامل دانشگاه گيلان، سازمان جهاد کشاورزي ، استانداري، نمايندگان مجلس و حتی خود مردم می شود.مجموعی از خود ما در اين حوزه ها کم کاري کردند و نتوانستيم حق مطلب را ادا کنيم. مثلا چرا بايد صرفا برنج سفيد از کارخانه ها بيرون بيايد؟ ميتواند برنج قهوه اي يا سبوس دار هم تولید شود که ارزش غذايي بيشتري هم داشته باشند. بايد حجم قابل قبولي از يک ماده در منطقه وجود داشته باشد که شما بتوانيد آن را فرآوري کنيد.

س- بحث من اين است که آيا شدني هست يا نه ؟
پیمان: سياست هاي کلان در اين حوزه خاص، بر اين بود که اشتغال را زياد کنند در نتيجه واحدهاي کوچک فراوري برنج را گذاشتند. الان هر شهرستان ما بين 60 تا 400 کارخانه برنج کوبي دارد متوسط هر واحد 600،700 تن در سال ميشود.اين يعني اينکه ما پراکندگي داريم. يکي از مشکلات دستگاه هاي اجرايي وقتي مياييم در جلسات مينشينيم این است که دائم دنبال توزيع پول هستند، دنبال اين نيستیم که ببينيم توان ما چيست، ظرفيت نيروي انساني ما چيست، چطور ميتوانيم اينها را دست به دست هم دهيم و از آن ارزش افزوده بيشتري بدست بياوريم.به نظر من مشکلي که وجود دارد اين است. بحث من اين است که توليد در تمام بخش هاي استان گيلان ظرفيت دارد ما بايد روي انها سياست گذاري کنيم و در اين عرصه وارد شويم اما ما در همه بخش هاي استان ضعف داريم که فقط مختص به کشاورزی نیست. مثلا در گردشگري ما به کجا رسيديم ما در اين زمينه حتي از کشاورزي هم عقب تريم.
مولایی پور: اگر صحبت ما درباره اقتصاد استان گيلان است بايد به عناصري که ميخواهيم وزن دهيم به همان اندازه اي که هست وزن دهيم، کشاورزي چه بخشي از درامد و اشتغال را برعهده داشته، مردم ما از فقر دارند مي ميرند، بخش کشاورزي نمي تواند محور توسعه باشد چون نمي تواند موتور محرکي باشد که بقيه را بکشد اينکه در برنامه ريزي اقتصادي محور توسعه استان گیلان ، کشاورزي باشدغلط است. این تفکر طي 35 سال گذشته مارا به عقب برده. حجم توليد زياد شده اما ارزشي که در کل اقتصاد دارد تنها دو درصد بوده است. پس باید به اندازه همین 2 درصد به آن اهميت دهيم نه اينکه بگوییم محور توسعه ما کشاورزي است.
قنبرنژاد: توسعه کشاورزي قطعا جايگاه خودش را دارد، من اينطور برداشت ميکنم که منظور اقاي دکتر مولايي پور اين است که کشاورزی به نسبت بخش های دیگر قابلیت محور شدن توسعه را ندارد. چون برنامه ها و سياست هايي که دولت براي توسعه بخش کشاورزي داشت، نتوانست حمايت هاي لازم را از آن سیاست ها بکند و طبيعتا توسعه مورد انتظار تحقق پيدا نکرد. شما فرض کنيد ما محور بودن کشاورزي را کنار بگذاريم و محور بودن صنعت را مدنظر قرار دهيم، اگر سازوکارهاي لازم را براي حمايت از ان بخش نداشته باشيم چهل سال بعد مي رسيم به همين نقطه اي که الان هستيم و صنعت هم نميتواند محور توسعه باشد. پس لازم است به ازاي برنامه اي که هست هميشه حمايت ها و هماهنگ هایی صورت بگيرد. اما در رابطه با صنايع تبديلي چالش اصلي مان در اين چند سال گذشته این بوده که هميشه بحث صنايع تبديلي مخدوش و متولي آن هم نامشخص بوده است. حتي پس از قانون انتظار. معلوم نیست متولي اصلي اين بخش وزارت صنعت، معدن و تجارت است یا وزارت کشاورزی. ما بعنوان نماينده اي از صنعت، معدن و کشاورزي در اين حوزه فعاليت مي کنيم. برنامه ريزي ها متفاوت و در عين حال ضد و نقيض هستند. در رابطه با اينکه شما می پرسید «ميشود؟» بله ميشود و هيچ کاري در دنيا نشد ندارد، بله ميشود کاه و کولوش را تبديل به چيز ديگري کرد، بله ميشود از سبوس روغن گرفت، ميشودها فني است. در کنار اين قضيه بحث هاي توجيه اقتصادي وجود دارد. سالهاست که ما با بانک ها جنگ داريم که توليد استان لازمه اش اين است که در استان فرآوري شود. اما اعتقاد اقايان اين است که چون ظرفيت در سطح کشور تکميل است، اينجا توجيه اقتصادي ندارد.يک سري موانع است که شما را خنثي مي کند. بعضي از محصولات يا اينقدر کم هستند که ارزش فرآوري ندارند يا به ازاي اين توليد، توليدات مشابهي است که ارزانتر است. به هر حال براي سرمايه گذار بايد صرفه اقتصادي داشته باشد.

س- به هر حال محصولاتي هم هستند که صرفه اقتصادي داشته باشند، اينطور نيست؟
قنبرنژاد: بله منتها عرض کردم در بحث تنوع سازي نه بعنوان افزايش کميت.مثلا در خصوص برنج کارهاي زيادي ميشود در تنوع سازي کرد که ميتواند منشا صادراتي داشته باشد نه صرفا منشا اشتغال يا توليد براي نياز کشور. نکته ديگر اينکه فرهنگ مصرف هم بايستي اجازه دهد که ما اين توليدات را داشته باشيم. براي بازار خارجي هم بايد شرايط سياست گذاري ها فراهم شود

س- من تا حدودي با حرف هاي شما موافقم اما بحث من اين است که آيا شرايط موجود ناشي از عدم وجود عزم جدي دولت ها براي توجه به بخش کشاورزي نبود؟ ايا بعد از اين نميشود مثلا با يک طرح آمايش سرزميني کاری کرد که مثلا برنج در اهواز کشت نشود و به جایش کارخانه های تبدیلی در کنار مزارع خرما در اهواز به وجود بیاید یا در همین گیلان کارخانه تولید کمپوت و آبمیوه در کنار باغات مرکبات یا کارخانه روغن زیتون در کنار باغات زیتون تاسیس شود؟
مولایی پور: اصلا آمايش سرزميني وجود ندارد. انجام دادن آمايش سرزميني در ايران و تزریقش به منابع واقعی با این منابع طبیعی که داریم حداقل صد سال طول مي کشد. چون شما بايد مقياس هاي نقشه بسيار کوچک را داشته باشيد که بدانيد چی ، کجا هست یا آزمايش خاک و آب که چنين چيزي اتفاق نيفتاده و ملزوماتش نيست....
پیمان: البته طبق چيزي که آقاي دکتر مي گويند ما نميتوانيم اينقدر ريز باشيم، ولي هر اندازه اطلاعات داشته باشيم از نداشتنش بهتر است.در دوره قبل دوستان ما يک آمايش سرزميني گرفتند، ان دوره يک قراردادي بسته شد بين استانداري و دوستان ما و اين دوره هم قراردي با ما بسته شد.

س- وقتي منابع انساني ما منابع مولدي نيستند، به اين معنا که قابليت آناليز پديده ها را ندارند، در نتيجه اين فضا که ما بتوانيم زنجيره ارزش توليد در مباحث توسعه اي را تکميل کنيم وجود ندارد. من از حرفهاي اقاي دکتر مولایی پور اين را فهميدم که کشاورزي محور توسعه نيست چون نميتواند موتور محرکي باشد يعني مزيتي ندارد. درست است؟.
مولایی پور: 35 سال گفته شده محور توسعه کشاورزي است،همين است که هيچ نتيجه اي نگرفتيم، هم توليد دارد کاهش پيدا ميکند، هم اشتغال پايين امده است.

س- آقاي قنبرنژاد به نظر شما آيا کشاورزي ميتواند موتور محرک باشد؟
قنبرنژاد: من پاسخ اين سوال را نميتوانم بدهم چون در تخصص من نيست.
پیمان: در هيچ جاي دنيا نيست. ما بايد توليد را محور قرار دهيم در همه بخش ها. صنعت و خدمات و همچنين کشاورزي.

س- بحث من در خصوص توسعه کشاورزي و بعد از آن نقش صنايع تبديلي در کشاورزي است. وقتي که ما توسعه کشاورزي نداشته باشيم نميتوانيم صنايع تبديلي داشته باشيم. آیا بخش کشاورزی و به تبع آن صنایع تبدیلی می تواند موتور محرک باشد؟
مولایی پور: نه در امريکا و نه در چين هم چنين چيزي نيست. روند تاريخي دنيا اول کشاورزي بوده مال هزاران سال قبل، اما بعد از اينکه انقلاب صنعتي شد اصلا چيزي بنام کشاورزي براي ايجاد اشتغال باقی نماند. نه اينکه نباشد ، هست اما به اندازه حجمي که دارد ، هست. اقتصاد کشاورزي وجود ندارد. چون سوده نیست.
پیمان: کشاورزي براي توليد جهت امنيت و اسايش ملي احتياج است اما لوکوموتيو يا کشنده يک جامعه نيست. ما الان ظرفيت هاي مفقود شده زيادي در بخش کشاورزي داريم که باید به آن ها برسیم اما بدین معنا نیست که کشاورزی می تواند موتور محرکه اقتصاد کشور باشد.
س- حالا اگر به همين ظرفيت هاي مفقود شده توجه شود نمی توان به اقتصاد کشاورزي رسید؟ یعنی از کشاورزی هم به
عنوان زنجیره غذایی استفاده کرد و هم به عنوان یک اقتصاد به آن نگاه کرد؟
پیمان: اگر کشاورزی در اقتصاد ، نگنجد که ما ظرفيت نمي گوييم. اما در کشاورزي بايد اصلاحاتي صورت پذيرد که بيايد اقتصادي بشود.
مولایی پور: اصلا امروز بايد توليد، توليد انبوه باشد تا سودآور شود. با اين وضع، توليد انبوه نميشود. کشاورزي در همه جاي دنيا فقير است.

س- نظر اقاي مولايي پور اين هست که نميشود. آقاي دکتر پيمان نظر شما چيست؟
پیمان: من اين نوع نگاه را ندارم چون الان متوسط مالکيت در هند و ژاپن هم زير يک هکتار درآمده. ساختار مجموعه کشاورزي شايد نياز به باز نگري و تعريف جديد داشته باشد که وضعيت از اين بدتر نشود.
مولایی پور: اقاي دکتر به درستي تعريف کرد که در کشاورزي بايد توليد وجود داشته باشد، اقتصادي هم باشدو خيلي قوي و محکم هم باشد. من معتقدم کشاورزي محوريت توسعه نميتواند باشد چون بايد اقتصادي باشد، دولت حمايت ميکند اما نميتواند محور باشد. چون ظرفیتش محدود است. توانش محدود است.
پیمان: کشاورزي الان کوچک است اما ميتواند بزرگ شود. دو مفهوم وجود دارد يکي توليد در کشاورزي است يکي خود کشاورزي به صورت عام.
مولایی پور: ايا در دبي و امارات متحده چاي توليد ميشود؟ ارزش افزوده چاي دنيا در دبي 40درصد است ولي در لاهيجان و فومن و استان گيلان که اينقدر توليد چاي هست چرا ما نميتوانيم 2درصد ارزش افزوده دنيا را داشته باشيم؟
قنبرنژاد: شما گفتيد دبي چاي ندارد اما 40درصد ارزش افزوده جهان را دارد. سوال من این است که خب چرا ما نتوانستيم؟

س- سوال بنده هم این است که چرا نتوانستيم ؟
پیمان: دو بحث وجود دارد. يکي اينکه چرا کشاورزي کوچک مانده و توسعه نداشتيم، يک بحث هم اين است که چرا نمي تواند لوکوموتيوي باشد که کل اقتصاد را بکشد، خب ما نميتوانيم به دومی برسيم اما ميتوانيم بزرگش کنيم. امکان دارد ما يک واحد صنعتي داشته باشيم که بيايد يک محصول را به اندازه مثلا پنج هزار تن فرآوري بکند. فربه کردن کشاورزی شدنی است با حمایت های درست دولتی.

س- پس شما ميگوييد ميشود اين کار را کرد. اقاي مولايي پور نظر شما چيست؟ چرا با اين پتانسيلي که داريم، نميتوانيم ؟
مولایی پور: بايد راندمان افزايش پيدا کند. بايد تکنولوژي وارد شود . کشاورزي دست دولت نيست همش دست بخش خصوصي است. اینقدر نگوییم دولت. بخش خصوصی کشاورزی را در اختیار دارد اما پول در اختیار گرفتن یا اعتقاد به آن را ندارد. سرمایه گذار هم ریسک سرمایه گذاری در این بخش را بنابه دلایل زیاد که یکی اش اقتصادی نبودن و کم بهره بودن کشاورزی است نمی کند.
پیمان: آقاي دکتر مگر کشاورز ما فقير نيست؟ يک کمباين برنج الان چقدر است؟ هفتاد ميليون تومان . پنج سال قبل 9 دستگاه کمباين برنج خريداري شد الان بيش از 1200 دستگاه کمباين برنج در مزارع ما وجود دارد، يعني اگر بخش خصوصي به اين نتیجه برسد که تکنولوژی چیز موثری است و راندمانش را بالا می برد حاضر به سرمایه گذاری می شود.توسعه رخ ميدهد اگر ما سياست هاي حمايتي درست داشته باشيم. اينجاست که ما ميگوييم اگر دولت ميخواهد نقشي در حمايت داشته باشد همينجاست.آيا جهاد کشاورزي سياستي دارد که از اين واحد توليدي ما حمايتي بکند؟ نه . آيا وزارت صنعت،معدن و تجارت سياستي دارد که از اين واحد ما حمايتي بکند؟ نه. راحت ترين و بزرگترين کارشان اين است که پول ما را به خودمان ميدهند و ميگويند ما بهتان تسهيلات مي دهيم. بنظر ما اصلا به ان تسهيلات نياز نداريم. 80درصد کارخانه هايي که در شهرک هاي صنعتي ما مستقر هستند مدير کارخانه و مدير فروش و .. با تحصيلات خوب وجود دارد اما توجهي نميشود. من الان نسبت به عملکرد سازمان جهاد کشاورزي در اين حوزه بشدت منتقد هستم . بحث من در اينجا اين است، استانداري ما که متولي مجموعه دستگاه هاي استان است چرا نبايد يک تلنگري بزند که شما در اين حوزه داريد چه کار مي کنيد.

س- سوال منم اين است که ايا کلا توسعه کشاورزي واقعا دغدغه هست؟ در زمان استانداري اقاي سلطاني فر چه لزومي داشت که مثلا فولاد وارد گيلان شود درحالیکه هیچ گاه به صنایع تبدیلی کشاورزی توجهی نشد؟
پیمان: اتفاقا من معتقدم که در تمام این دوره ها حتی از صنعت هم خيلي حمايت خاصي نکردند. اگر کارخانه فولاد راه اندازی شد به این دلیل بود برای بخش خصوصی سرمایه گذاری در آنجا جذابیت داشت درحالیکه در کشاورزی این جذابیت و سودآوری وجود ندارد.

س- فکر ميکنيد واقعا ميشود به توسعه کشاورزي در استان گيلان رسيد؟ ايا کشاورزي ميتواند باعث اشتغال ، درامدزايي و کليت توسعه استان شود؟
پیمان: به نظر من يکي از عامل هاي موثر در توسعه استان ميتواند کشاورزي باشد. به نظر من اينجا ظرفيت هاي خيلي زيادي وجود دارد که مفقود واقع شده و ميتواند روي انها کار صورت گيرد. در بخش هاي ديگر بيشتر از کشاورزي ظرفيت وجود دارد. قطار کشاورزي ما از ريل خارج شده، ما 1800 تا کارخانه شالي کوبي داريم که نياز به اين 1800 تا نداريم. يک نکته اي شما اول بحث گفتيد که ما برنامه ريزي هاي ما هيچوقت به آخر ختم نمي شود. سياست هاي ما قائل به اشخاص شده و اين تغيير و تحولات مانع از توسعه يافتگي ما شده، امروز جهاد کشاورزي ما يک دنيا مشکل در داخل ساختار بدني خودش دارد، تورم نيرو دارد، سياست گذاري در آنجا نميتواند به درستي انجام شود، اين قبيل مشکلات در سيستم ها وجود دارد، من بشدت معتقدم استانداري به عنوان مغز متفکر و ستادي که بايد دستگاه ها را هماهنگ کند، سالهاست که اين نقش را ايفا نمي کند. در رابطه با همين برنج مثلا خيلي جاي پيشرفت دارد. ان زمان مديران جهاد کشاورزي يک ديدگاه بسيار غلط داشتند که تمام محورشان کشاورز بود در حاليکه بايد به توليد بها داده بشود و توليد هم تا مصرف کننده نپسندد توليد نيست، هرکس توليد مي کند بر اساس نياز مصرف کننده توليد مي کند .
قنبرنژاد: من معتقدم بخش کشاورزي در توسعه هنوز هم جایگاهی دارد. قطعا با سياست گذاري خوب و حمايت خوب متناسب با ساير بخش هاي اقتصادي قطعا اين ظرفيت مي تواند افزايش پيدا کند و به نتيجه مطلوب برسد. در حوزه صنايع تبديلي، طبيعتا در چهارچوب سياست هاي يکسان، برنامه هاي يکسان، حمايت هاي يکسان ميتواند توسعه در بخش کشاورزي اتفاق بيفتد.
مولایی پور: روند40سال گذشته ايران و جهان نشان ميدهد که کشاورزي براي شما نميتواند اشتغال ايجاد کند، نميتواند پول، درامد و ثروت ايجاد کند.نه اينکه اصلا نميتواند و جاي رشد نداشته باشد، اين نسبي است.نسبت به کل اقتصاد نميتواند و روندش در حال کوچک شدن است ، هم اشتغال دارد کوچک ميشود و هم ثروت و پول دارد کوچک ميشود.
قنبرنژاد: در راستاي فرمايشات اقاي دکتر مولايي پور، که ميفرمايند نميشود. بايد بگویم که باید به تجربه کشورهای دیگر و موفق در حوزه کشاورزی نگاه کرد. باید آسیبب شناسی کرد که آن ها چه کار کردند و ما چه کار کردیم. اینطور که نمی شود بگوییم اصلا نمی شود. چون در دنیا علی رغم صحبت های آقای دکتر معتقدم که به تجربه ها و نتایج خوبی هم در حوزه کشاورزی رسیدند.

س- آيا شما اعتقاد داريد که کشاورزي ميتواند درصد بزرگي از اشتغال و توليد ثروت در استان گيلان را داشته باشد؟
قنبرنژاد: 100 درصد ميتواند.
پیمان: چند دهه قبل جمعیت ايران مثلا حدود پنجاه ميليون بوده که ان پنجاه ميليون 70 درصدشان روستانشین بودند، اما الان این جمعیت عکس شده و طبیعی است که کشاورزی کوچک شده باشد و آن نقش گذشته را نداشته باشد.
س- آیا ما نمی توانیم با صنایع تبدیلی این نسبت را تغییر دهیم و مانع مهاجرت روستایی به شهرها باشیم. با احداث کارخانه های تبدیلی دیگر لازم نیست روستایی زمینش را بفروشد یا فرزندش برای کار به شهر برود. آیا این کار شدنی نیست؟
قنبرنژاد: این امر به سیاستگذاری کلان ملی نیاز دارد.کار شدنی است اما باید عزمش باشد و سیاست گذاری و برنامه ریزی در این راه شود و حمایت های همه جانبه را می طلبد که البته جنین نگاهی فعلا وجود ندارد.