گزارشی بر مشکلات کشاورزان استان گیلان / کشاورزی در کما


مجله ناجه ، بهروز مهدیزاده - امکان ندارد از شهر خارج شوی و باز هم نمادی از شهر در روستاها نبینی. شده حتی روستاهایی با تعداد اندک خانوار دارای آپارتمان های سه طبقه ای هستند که هیچ سنخیتی با بافت روستا و سرسبزی آن ندارد. یا اهل روستا باشی و مایحتاج زندگی ات را از شهر تهیه کنی، این برای صنعت کشاورزی فاجعه است. زمینت را برای اسکان فرزندت تخریب کنی تا خانه ای درست شود. یا بدتر هزینه تولیدت آنقدر بالاست که مجبور به فروش نیمچه زمینی که داری ¬شوی و وقتی زمین هم کوچک شد تولید کم می شود و هزینه بالا. این¬ها همه مواردی است که دو سال تجربه کاری در یکی از مراکز خدمات و ترویج جهاد کشاورزی سبب شده که با پوست و استخوان خود آنها را حس کنم و تأسف بخورم از قدمت چندهزارساله کشاورزی سرزمین ات که امروز به این حال نزار افتاده است. گیلان با خاک حاصلخیز و آب فراوانی که دارد باید تا کنون به یکی از قطب¬های کشاورزی کشور تبدیل می شد نه این که کشاورز چون نمی تواند محصولش را بفروشد و حمایت کننده ای را پشت سر خود حس نمی کند زمین اش را بفروشد و به شهر مهاجرت کند یا بدتر به ویلا یا اماکن تفریحی تبدیل کند. متأسفانه سال¬هاست که گفته می شود صنعت کشاورزی استان گیلان فاجعه بار است چون اگر غیر از این بود- که همیشه مسئولان جهاد کشاورزی عنوان می کنند که همه چیز گل و بلبل است- الان کشاورز ما نباید مایحتاج خود را از شهر بگیرد و فرزندانش کار آبا و اجدادی خود را رها کند و به شهر کوچ کند. اکنون اگر میزان تولید ما با هزینه ها جور در می¬آمد، کشاورز مجبور نبود برای گرفتن میزان بیشتر کود بارها دست به دامان مسئولین جهاد شوند تا شاید کیسه ای بیشتر بگیرند و به خیال باطل تولید خود را با مصرف بیشتر کود افزایش دهند. بعد از نفت مهم ترین صنعت اقتصادی کشور کشاورزی است. گفته می شود اگر از نفت صرف نظر کنیم با همین توسعه کشاورزی می توانیم همانند کشورهای پیشرفته دنیا که نفت ندارند پیشرفت کنیم. دو سال کار در جهاد کشاورزی من را برآن داشت تا مشکلات کشاورزان را از نزدیک مشاهده کنیم و بروم در بطن زندگی شان تا بفهم چرا یک روستایی برای زندگی بهتر به مسافرکشی مشغول است و یا همیشه نگران از دخل و خرج مزرعه خود و این که دعا کند تا یک سال دیگر خبری از آفتی، کرم ساقه خواری و چیزی نباشد و گرنه مجبور است دست به دامان بیمه کشاورزی بزند که خود داستان دیگری دارد.
می روم به شرق گیلان شهر رودسر روستای حسین آباد عبدالله موسوی را می بینم که در قهوه خانه نزدیک مزرعه خود نشسته و با حالت عصبی مشغول صحبت با مزرعه دار دیگری است. می دانستم که وضعیت اقتصادی خوبی ندارد نزدیکش می روم، سلام و احوال پرسی می کنم از وضع تولید برنجش جویا می شوم. با لبخندی مهربان و البته تلخ زل می زند به چشمانم که گویی رنج تمام سال¬های از دست رفته را از چشمان من طلب می کند گفت: با زمینی حدود 4000 متر می توانی زندگی کنی وقتی میزان فروشت همان مقدار هزینه ات است. عبدالله که شغلش همانند نیاکانش کشت برنج است می گوید: این زمین به دلیل قانون وراثت بین تمام برادرها و خواهرها تقسیم شد و به هر کسی همین مقدار رسید. مشکل از اینجا شروع می شود که در زمین کوچک مجبوری بیشتر هزینه کنی، یعنی به جای استفاده از ماشین آلات باید از تعدادی کارگر استفاده کنی که هزینه بیشتری دارد یا مقدار مصرف آب انقدر می شود و آنقدر بازده کمی دارد که باید از خیر کشت بگذری. به همین دلیل است که اهالی روستا به تدریج در حال فروش زمین¬های خود هستند تا پول آن را به بانک بسپرند چون معتقدند که سود حاصل از سپرده گذاری بهتر از کشت برنج است. به خصوص وقتی به روستای کلش طالشان بروی و با محمد رحیمی هم سخن شوی و او از سال¬ها رنجی که به دلیل واردات برنج کشیده حرف بزند و تصمیم به فروش زمین گیرد. محمد که 45 سال سن دارد می گوید فرزندم که الان بیست سال سن دارد حاضر نیست در مزرعه کار کند البته حق هم دارد سال¬هاست که شاهد وضعیت بد اقتصادی خانه است و حق دارد که برای پیشرفت به شهر برود. از او بابت این که چرا تولیدش کم شده پرسیدم و او با اندکی تأمل جواب داد که در دوره قبلی به دلیل واردات افسارگسیخته برنج من نتوانستم برنج را با قیمت واقعی در بازار بفروشم و هیچ گونه حمایتی از سوی جهاد کشاورزی استان نشدم. جالب تر از این که روزی به جهاد کشاورزی استان گیلان مراجعه کردم تا کسی جوابگوی مشکلاتم باشد ناگهان با دیدن اگهی فروش برنج اروگوئه بر تابلوی خود جهاد کشاورزی و تکرار این آگهی بر کل کریدور ساختمان اصلی آن سکوت کردم و به خودم گفتم جایم این جا نیست وقتی دیدم که جهاد کشاورزی متولی تولید و حمایت از کشاورزی بومی این آگهی را تبلیغ می کند که مردم به جای استفاده از برنج بومی از برنج بی کیفیت اروگوئه استفاده کنند. البته اگر حرف از مشکلات کشاورزی استان باشد این چالش ها تنها مربوط به عملکرد سازمان¬های مرتبط و کوچک بودن زمین نیست. به نظر می رسد خارج شدن کم کم زمین¬های زراعی از چرخه تولید یکی دیگر از مشکلات کشاورزی پیش روی دهقانان ماست. تکیه بر روش¬های سنتی، عدم آگاهی از روش¬های نوین کشاورزی و استفاده بیش از حد کود و سموم دفع آفات که اکثر کشاورزان استان هبچ گونه اطلاعی از میزان مطلوب مصرف کود ندارند سبب شده زمین های زراعی به تدریج حاصلخیزی خود را از دست داده و عملکرد به شدت پایین بیاید.
در نتیجه کشاورز به اشتباه علت این کاهش عملکرد را در کیفیت پایین کود و بذر می داند. به سمت محصول بومی دیگر استان می روم. چای بعد از برنج محصول استراتژیک کشاورزی استان گیلان است. استان‌های گیلان و مازندران با داشتن آب و هوایی معتدل و زمین‌های حاصلخیز و خاکی غنی و توانایی تولید محصولات کشاورزی با کیفیت بالا، از شرایط خوبی در بخش کشاورزی و صنایع تبدیلی وابسته به چای برخوردار هستند. ولی چند سالی است که صنعت چای استان با مشکلات جدی دست و پنجه نرم می کند. فرسوده و قدیمی بودن ۵۰ درصد کارخانه‌ها و ماشین‌آلات چایسازی، کمبود نیروهای فنی، نداشتن آزمایشگاه کنترل کیفی، بسته‌بندی نامناسب و عدم حمایت دولت به خصوص دولت گذشته از تولید کننده در مرحله فروش از مهمترین مشکلات پیش روی فرآوری صنعت چای ما در این سال¬ها بود.همیشه بین چایکاران و کارخانه داران در بحث پرداخت مطالبات درگیری وجود دارد. کارخانه داران هم تا زمانی چای را نفروشند نمی توانند مطالبات چایکاران را پرداخت کنند. در این بین مشکل اصلی به گفته علی منصوری چایکار یکی از روستاهای لاهیجان عدم حمایت دولت است. علی این پیرمرد چایکار می گوید اگر دولت بیاید در بخش بازرگانی و بازاریابی از این محصول فوق العاده مهم حمایت کند تا کارخانه دار و چایکار در مقوله فروش چای مشکل نداشته باشند تمام مشکلات ما حل می شود. از سوی دیگر به صنعت پرورش کرم ابریشم نگاه می کنی می بینی که دیگر رمقی از این صنعت باقی نمانده و اکثر پرورش دهندگان این کار را رها کردند. به یاد می آورم سخنان اخیر استاندار گیلان که صنعت پرورش کرم ابریشم در استان اگر کاری برای ان نکنیم به کل نابود می شود.و قول داد که حتما از این صنعت حمایت شود. بزرگترین معضل در این صنعت به گفته یکی از باغداران محلی نبود بازار مطمئن برای فروش آن است. تنها چند روز فرصت داری که پیله را بفروشی در نتیجه در صورت عدم وجود بازار مناسب، ریسک این کار بسیار زیاد است. چنانچه در این چند روز پیله فروخته نشود، محصول بی‌فایده شده و موجب زیان ما باغدارها می‌شود. بنابراین، باغدار مجبور است در همین دو سه روز، پیله را به هر قیمتی که شده بفروشد.
وقتی حرف از توسعه می شود متأسفانه اولین فکری که به ذهن مسئولان استانی می رسد گسترش آهن و فولاد و صنایع دیگر بدون توجه به پتانسیل های کشاورزی استان است. د واقع اصلا کشاورزی را جز توسعه و فعالیت اقتصادی به حساب نمی آورند. یعنی حاضرند هکتارها جنگل و زمین زراعی را نابود کنند تا مثلا کارخانه پتروشیمی احداث شود، اما در بخش کشاورزی و حمایت از تولید کننده سرمایه گذاری نکنند. نمونه های بسیاری در دنیا وجود دارد که تنها با تکیه بر محصولات کشاورزی چنان به توسعه رسیدند که تبدیل به الگوی کشورهای دیگر شدند. حمایت از تولید کننده از سمت دولت یا بخش خصوصی که دولت اختیارات خود را به آن واگذار کرده می تواند در پیشبرد این صنعت بسیار مهم و با ارزش استان گیلان مثمر ثمر باشد. یعنی با آگاهی دادن به کشاورز در جهت به روز نمودن عملیات کشاورزی از طریق تقویت بخش ترویج جهاد کشاورزی و حمایت از فروش محصول می توان نگرانی های برنج کاران و چایکاران را کاهش داد و از تبعات منفی اجتماعی و اقتصادی و همین طور سیاسی آن جلوگیری کرد.