نسل های داستان نویس گیلانی در گفت و گو با فرامرز طالبی

موقعیت تاریخی هر نسلی روی سرشت فرهنگی اش تاثیرگذار است

پیمان برنجی - سید فرزام حسینی






مجله ناجه - فرامرز طالبی متولد تهران است. 16 آذر 1329 . اما به واسطه سال ها حضور و زیستش در گیلان در زمره چهره های شناخته شده ی تیاتر و ادبیات ایران و گیلان محسوب می شود. این گفت و گو خلاصه ای از یک گفت و گوی بلند چاپ شده با وی است که تنها به بررسی ادبیات در گیلان می پردازد.

س - ما در دهه ی چهل یکی از پیش گامان قصه نویسی ایران بودیم، قصه نویس های برجسته ای در سطح کشور از گیلان مطرح بودند. این موج اما بعد از آن دهه فروکش کرد، البته تکثر افزایش یافت، اما دیگر آن معروفیت که دهه ی چهلی ها کسب کردند را نسل های بعدی غیر از دهه ی هفتاد که قصه نویسی گیلان نفس تازه ای گرفت ندیدیم، چرا؟
یک موضوع کلی این است که سرشت فرهنگی گیلان از ایران جدا نیست، کاملا در کنار یکدیگر و تنگاتنگ هم قرار دارند. ما یک بحثی داشتیم گفتیم زبان ادبیات ما دچار ول نگاری و نازایی شده است.فکر می کنم این ها به نوعی به این قضیه ربط دارد. شاید، نمی دانم با احتیاط می گویم اینترنت هم نوعی از فرهنگِ تنبلی را به ما تحمیل کرده است که این فرهنگ هم بی تاثیر نیست روی این مسائل که بیان کردید.

خب این فرهنگ باید بر کل کشور تاثیر بگذارد، من علل فروکش قصه نویسی گیلان مد نظرم بود؟
من بحث ام کل کشور است، من فقط گیلان را مستثنی نمی کنم. ما در کل کشور قصه نویس شاخص نداریم ما دیگر نه دولت آبادی داریم و نه گلشیری. ما منتظریم و واقعا زمان می خواهد، من واقعا معتقدم که نباید از الان با قاطعیت صحبت کرد و باید گذاشت زمان بگذرد و نسلی پخته شود و نسل های تازه تر هم بیایند. این که ما قصه نویس شاخص نداریم را با شما موافق هستم، دلایلش را هم در دو سه دهه اخیر، چیرگی ترجمه بر زبان نوشتن می دانم.

یعنی همان طور که دیگر در جهان جویس و لورکا نداریم در ایران هم با چهره هایی مثلِ گلشیری و شاملو روبه رو نمی
شویم؟
رُنساسِ جدید معاصر قبل از جنگ جهانی دوم در جهان رُخ داد و این خیلی مهم است. این جریان مسیر هنر را عوض می کند و هم چنین فلسفه را. خب ما در ایران بیش تر کسانی را می شناسیم که در اوج بودند، ما متاسفانه زبان بین المللی نداریم که بتوانیم تمام جهان را رصد کنیم. شما بین حرف تان از موسیقی و سینما صحبت کردید، آن ها را بیش تر می شناسید، چون سینما را می بینید و موسیقی را گوش می دهید، این کارها راحت تر از کتاب خواندن به زبان های دیگر است. تمام بحث من این است که داوری را عجولانه نکنیم ما باید هر چیز را رده بندی کنیم چرا که در تاریخ هم رده بندی می شود.

ببینید آدم هایی بوده اند در همین دو دهه ی اخیر، مثل بیژن نجدی در گیلان که یک باره در فضای ادبی صاعقه زده اند. خب چرا این نسل نمی تواند صاعقه بزند؟
همه چیز در حال تجربه شدن است،این را از یاد نبرید. قرار نیست یک باره یک نفر شاملو یا فروغ یا نصرت بشود، شما شاملو، گلشیری یا هر کسی را می خواهید مثال بزنید از اولین قدم¬هایی که برداشته رصدش کنید، من فکر می کنم جوانان ما هم همین طور هستند، دارند دوره ی تجربی را می گذرانند. متاسفانه یک سری شلخته گی هایی از طریق ترجمه به زبان ما وارد شده است که تا حدی هویت فرهنگی ما را دارد لکه دار می کند، ما قصه ای را می خوانیم و می بینیم در ظاهر هیچ نقصی ندارد اما آن «آنی» را که باید «حریقی» ایجاد کند،در لایه های درونی و بیرونی آن نمی یابیم.

علت این امر را در چه می بینید؟
من علت این مسئله را بیش تر در به وجود آمدن زبان ترجمه می بینم و نوعی غرب زده گی مدرن. بحث قصه که می شود دوستان جوان ما از آخرین نقد و نظرهای پست مدرن خبر دارند اما متاسفانه هنوز از دورن و ریشه ی فرهنگ خودمان بی خبرند.

یعنی شما معتقدید آن نظریه را با این زیست بوم نمی شود تطبیق داد؟ و این تطبیقی که داده می شود کج فهمی ایجاد می کند؟
ما در خانه فرهنگ گیلان کتاب آقای محمدرضا پورجعفری را به نقد گذاشته بودیم، یکی دو تا از قصه هایش واقعا حیرت آور بود. با استفاده از تاریخ بیهقی و زبانی که هم مال آن دوره است در تلفیق با زبانی امروز قصه ای نوشته بود که من حیرت کردم. خب نگاه کنید کم پیدا می شوند آدم هایی که برای نوشتن قصه ای برنامه بگذارند. چه گونه نوشتن را از فرهنگ خوشان تغذیه کنند. علاقه مندی به هویت و هویت شناسی در ما بسیار بسیار کم شده است. این نسل اگر نتواند زبان و اندیشه خودش را از دل هویتِ ما بیرون بیاورد و بیان کند، آن وقت من هم شاید مثل شما بگویم که این نسل به میراثِ فرهنگی ما چیزی اضافه نکرده است.

تفاوت های نسل امروزه با نسل قدیمی که شما هم جزیی از آن هستید چیست؟
نسل ما،وارث نسل قبل از خودش است.نسلی که از برزخ سال های 1320 تا 1322 گذشته بود.از دوره ی تاریخی بسیار مهمی حرف می زنم.نگاه کنید،بعد از کودتای 1299 مدرن سازی جامعه به شیوه ی رضاشاهی و با بگیر و ببندها و بدون توجه به فرهنگ مردم در دستور کار قرار می گیردو البته کارهای بسیار مهمی هم انجام می شود،از راه آهن بگیر تا دانشگاه و چه و چه.با جنگ جهانی دوم،اندیشه ی رضاشاهی فرو می ریزد و شرایطی نو پدید می آید.در این دوره،در دوره ی نسل پیش از ما،نهادهای مدنی و سیاسی شکل می گیرد و دریچه ای از فلسفه و ادبیات جهانی به روی ما گشاده می شود(اگرچه تفکر غرب پیش از دوره ی مشروطیت در ایران وزیدن گرفته بود)چون شرایط فرهنگی مناسبی نداشتیم، نهادهای سیاسی و فرهنگی در این دوره بیشتر رو در روی هم قرار گرفته بودند.با کودتای 1332 از بار سیاست کاسته می شود و بسیاری از صاحبنظران به طرف هنر و فلسفه ی مدرن می روندو این دوره،در آستانه ی دهه ی 40،دروه ی نوزایی می شود.ما در قصه،شعر،هنرهای تجسمی، فلسفه و... در این دوره است که خودمان را پیدا می کنیم و رشد می کنیم.در این دوره شکل ادب و هنر غرب را می گیریم و آن را از آنِ خود می کنیم و شکلش می دهیم.کمی از بحث دور افتادیم.غرض این است که هر نسلی شرایط تاریخی خود را دارد.همین طور نسل شما،که انقلاب را دیده است و ندیده است.ولی جنگ تحمیلی 8 ساله را با پوست و خون خود تجربه کرده است.این دوره را هیچ نسلی تجربه نکرده بود.می خواهم بگویم که این موقعیت تاریخی هر نسلی است که در سرشت فرهنگی و رفتاریش تأثیر بسزا می گذارد.