مروری بر کارنامه داستان نویسان گیلانی از ابتدا تاکنون

بهنام ربیع زاده *





گیلان همواره کانون توجه نویسندگان ٬ شاعران و هنرمندان بوده است . چه آنگاه که خاستگاه شمس کسمایی و به آذین و ابتهاج و گلچین گیلانی و شمس لنگرودی و صالحی و دیگران بوده ٬ چه محل زیست دوره هایی از عمر شاملو و آل احمد و نصرت رحمانی .
اما آنچه که مشهود است شعرای گیلانی زودتر و پررنگ تر ظهور کرده اند تا داستان نویسانش. گرچه داستان نویسی عمر چندان طولانی ایی در کشور ندارد اما از این حیث گیلانی ها نیز کمی دیرتر به کاروان ملحق شدند .
اولش هرچه بود قصه و نقالی بود . اینجا هم نقالها و قصه گوها در قهوه خانه ها و معابر قصه روایت می کردند ‌. از قصه های شاهنامه تا مذهبی . بیشترشان هم شمایلی به همراه داشتند و با آویزان کردنش در انظار ٬ با چوبدستی شان توجه ها را جلب می کردند .
تولد یک پدیده
اما در اولین سال قرن حاضر سرو کله « داستان » پیدا شد و کم کم جای قصه را گرفت . در آن دوره جمالزاده و هدایت و چوبک سردمدار شیوه جدید ادبیات داستانی بودند که سهم جمالزاده از دیگران برجسته تر است .
او که از کودکی مجبور به مهاجرت به لبنان شد ٬ پس از چندی به کمک کشیش های آنجا برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت. جمالزاده بیشترین سال های عمر ۱۰۲ ساله اش را در خارج از ایران گذراند اما با بهره گیری از نقاط تاریک فرهنگی ٬ زبان روز فارسی و تکنیک های داستان نویسی غربی به پدر داستان نویسی ایران شهره شد . هدایت و چوبک و دیگران هم کم تلاش نکردند تا به کوشش نسل اولی های داستان نویسی دروازه جدیدی به ادبیات این مرز و بوم باز شود .
ظهور چهره های جدید
راه آغاز شده پیشقراولان داستان این بار بوسیله غلامحسین ساعدی ٬ بزرگ علوی ٬ سیمین دانشور ٬ جلال آل احمد و بعدها محمود دولت آبادی و دیگران ادامه یافت . نسل دوم داستان مشکلات گذشتگان را نداشتند همچنانکه اخوان و شاملو و سهراب و فروغ نیز راه هموار تری نسبت به نیما در شعر نو داشتند .
گیلانی های داستان نویس
اولین نسل داستانویسی گیلان در قامت نسل دوم آن در عرصه ادبیات حاضر شدند . بی تردید در آن دوره افرادی ظهور کردند که یا در مدت زیست شان دیده نشدند و یا گوشه نشینی شان سبب عدم اشتهارشان شد . بیژن نجدی ٬ مجید دانش آراسته و قاسم کشکولی و مبرهن از این دسته اند .نجدی را عده ای پدر « داستان - شعر مینامند که متاسفانه بخوبی شناخته نشد . او درعین نوشتن داستان ٬ چنان از کلمات کارکرد شاعرانه می کشید که سبک خاصی را پایه گذاری کرد .
بیژن نجدی بخاطر قوانین دست و پاگیری که در دوره اش بود نتواست در زمان حیاتش آثارش را چاپ کند . چه ٬ اگر این امکان برایش قراهم بود ٬ شاید امروزه عده ی زیادی به سبک و سیاقش می نوشتند .
آثار نجدی در فضای بازی که در دوره اصلاحات بوجود آمد چاپ شد و او هرگز نتوانست به آنچه شایسته اش بود دست یابد .
پدر « داستان - شعر » اگرچه متولد خاش است اما بواسطه سالها حضورش در لاهیجان و انجام فعالیت ادبی ٬ این امکان را فراهم کرد که گیلانیان داستان نویس در کتابهای مرجع سهم داشته و رخ بنمایانند .
مطرح ترین اثر نجدی تنها سه سال قبل از مرگش چاپ شد !
« یوزپلنگانی که با من دویده اند » ابتدا جایزه « گردون » را تصاحب کرد و سپس « منتقدان و نویسندگان مطبوعات » آن را بعنوان بهترین برگزیدند.
در کنار نام نجدی ٬ « مجید » ی ست که شهرتش « دانش آراسته » است . او عضو کانون نویسندگان ایران است . دانش آراسته از نویسندگان صاحب سبک در داستان نویسی ست اما گوشه گیر . او هم هیچگاه آنطور که شایسته اش بود دیده نشد ‌.
دانش آراسته متولد ۱۳۱۶ رشت است که بیش از سیصد داستان کوتاه و چندین رمان دارد .مجید دانش آراسته « روز جهانی پارک شهر وزباله دانی » را در سال ۱۳۵۱ چاپ کرد .محمود طیاری درباره اش مینویسد ؛ « او مثل هیچکدام‌مان بلد نیست قمیش بیاید؛ و اطو کشیده بنویسد! اطوی زبانش داغ نیست، شاید زغالِ نگاهش خیس است. اما عجب خطِ اطویی به شلوارتان می‌اندازد!با او‌، دلتان را راضی کنید به قهوه‌خانه بروید. البته کمی انگشت‌نما می‌شوید اما پس از یکی دو پیاله چای دبش، با آد‌م‌هایِ فرودست، اما زبلِ دست نوشته‌های او ، اُنس می‌گیرید! او مثل دجال، آدم‌های داستانش را، دنبال خودش راه می‌اندازد؛ و گوشت کوب‌شان را، به طبلِ شکمِ خالی‌شان می‌کوبد. آن‌چه را، ما با نزاکت از کنارش می‌گذریم، جلوی چشم می‌آورد. او یک قولرآغاسی، در مقوله‌ی نقاشیِ «قهوه خانه»‌ها است. او دنبال ساختمان‌هایِ نیمه‌کاره‌ی داستانی است، رنگ‌شان می‌کند؛ اما نمی‌فروشد. یعنی پُزِ این حرفه‌اش را نمی‌دهد. یأس، تهیدستی، نا‌آرامی و بی‌کجاییِ آدم‌های داستان، تا بُنِ استخوانش را سوزانده‌؛ حسرت دیرپاشان، به دلش رخنه کرده، و تاوانِ این شکست را، خود به تنهایی می‌دهد.....او دگمه ‌ی کُتش را، پیشِ هیچ مقامی نمی بندد »
محمود بدر طالعی نیز کارش را از سال ۱۳۴۶ شروع کرده است . او متولد ۱۳۲۸ است . « ساتل میش » ٬ بمباران » ٬ در تاریکی » ٬ گفتم که بهار آید و عیشی بکنیم » ٬ دایره های آبی » ٬ « چه روزی ٬ چه آفتابی » توسط بدرطالعی نوشته شده است .
قاسم کشکولی دیگر داستان نویس دیگر این پهنه سبز و آبی نیلگون است .
او متولد لنگرود و یکی از نویسندگان پیشروی معاصر است . « پنجره » اولین داستانی بود که از کشکولی در هفته نامه آنزمان « نقش قلم » منتشر شد . « زن در پیاده رو میرود » ٬ « ناهید » ٬ « رمان نامه » و این سگ میخواهد رکسانا را بخورد » دیگر آثار قاسم کشکولی ست که در اولین ‌روزهای مدرسه ۱۳۴۲ بدنیا آمد .
حضور چهره هایی از این دست و دیگرانی که بعدها پا به عرصه ادبیات داستانی گذاشتند ٬ سبب شد که گیلانی ها مکتبی ارائه دهند که در کنار مکاتب دیگر ٬ به « مکتب گیلان » شهرت یافت .
جوان ترها
نسل جدید نویسنده گیلانی و یا آنها که ریشه و اصل شان از این آب و خاک است ٬ تعدد بیشتری دارند .
سید محمد طلوعی ٬ حسین مرتضائیان آبکنار ٬ مجتبی پور محسن ٬ ملاحت نیکی ٬ کیهان خانجانی و ... چهره های نوتر داستان نویسی اند که چشمها را خیره کرده اند .طلوعی با « من ژانت نیستم » توانست برنده جایزه گلشیری شود . این کتاب شامل هفت داستان است که خواننده در هرکدامشان با کارکترهای جدیدی مواجه میشود.
حسین رضائیان متولد تهران است اما هیچگاه پسوند « آبکنار » را از اسمش جدا نمیکند. او دانش آموخته کارگاه گلشیری ست و خود نیز اکنون داستان تدریس میکند. مدیر داخلی اسبق ماهنامه کارنامه با کتاب « عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک » در سال ۸۵ عنوان بهترین رمان سال گلشیری را کسب کرد .این کتاب همچنین در سال ۸۶ بعنوان بهترین رمان هشتمین دوره جایزه مهرگان ادب شد و در همان سال در « انجمن واو » بعنوان « رمان متفاوت » شناخته شد .
مجتبی پور محسن بیشتر بخاطر شعرهایش معروف است. پور محسن البته مترجم و داستان نویس خوبی است . سردبیر گیلان امروز ابتدا « بهار ۶۳ » را نوشت که کتاب سال منتقدین و نویسندگان مطبوعات شد و چهار بار تجدید چاپ . سپس « آلبوم خانوادگی » را به بازار فرستاد که به چاپ دوم رسیده است ‌.
ملاحت نیکی خالق « محراب سانتاماریا » ست . نیکی هم از نویسندگان جوانی ست که با این کتاب پا به عرصه گذاشت . فضای داستانهای او زنانه است اما شخصیت هایش ناله نمیزنند و مرد ها را نفرین نمی کنند ! مرد ها در « محراب سانتاماریا » شخصیت های منفی را خلق نمی کنند و سبب ظلم مضاعف بر شخصیت های زنان نیستند . بنظر میرسد که ملاحت نیکی با این رویکرد بتواند حرف های بیشتری برای عرضه داشته باشد .
« سپید رود زیر سی و سه پل » اثری ست که نام کیهان خانجای بر جلدش دیده میشود. کیهان متولد دوم خرداد ۱۳۵۲ رشت است . او وقتی که در رشته علوم تجربی دبیرستان رجایی رشت درس میخواند با ادبیات آشنا شد . کیهان خانجانی میگوید که بواسطه ملاقات با « نصرت رحمانی » که در محله استادسرای رشت میزیست با ادبیات انس گرفتم .خانجانی « رخش » را در سال ۷۱ در نشریات به چاپ رساند . معروف ترین اثر کیهان خانجانی « سپید رود زیر سی وسه پل » است . این کتاب نامزد دریافت جایزه گلشیری شد و به چاپ چهارم رسید .از کتاب معروف خانجانی همچنین در جایزه « مهرگان ادب » تقدیر شد.
او بعدها احمد گلشیری را یافت و کارگاههای زیادی در شهر های گوناگون برپا کرد .و محصول این کارگاهها « عصر چهار شنبه ها » ست که در ۱۵ جلد چاپ شد .
خانجانی با دایر کردن کارگاهها ٬ چهره های جدیدی را به عرصه داستان نویسی کشور معرفی کرد که در آینده بیشتر از آنها خواهیم شنید . وحید باقری ٬ مژده ساجدی ٬ شهلا شهابیان و الهام فلاح و ... کسانی اند که دانش آموخته کارگاه های خانجانی اند. به اسامی ایی که احتمالا درآینده دیده خواهند شد نام های ناتاشا محرم زاده و فرهاد فتوحی را هم اضافه کنید .
آینده روشن داستان نویسی گیلان
آنچه که از گذشته تا امروز در اهالی داستان این مرز و بوم دیده میشود ٬ واضح است که با تولد چهره های متعدد جدید و همگرایی و تلاش مستمر نویسندگان گیلانی و با ایجاد پیوند نسل های امروزی تر و گذشته ٬ راه های موفقیت پیدا کشف شده است و جوانترهای نویسنده با همت و ممارست و همچنین بکار بستن تجربیات نیاکانشان افق های تازه و روشنی را هدف قرار داده اند .
نویسندگان جوان گیلانی به خودباوری رسیده و دوشادوش هم پیش میروند تا سهم واقعی شان در ادبیات داستانی را در کشور که شایشتگی اش را نیز دارند بدست آورند .
امید که آفتاب ادبیات داستان نویسی هرچه زودتر از افق دیارمان بتابد .
*روزنامه نگار

<