تجربه گرایی نویسندگان گیلانی

مزدک پنجه ای *






اگر بپذیریم که به قول دوست مرحوم مان بهزاد موسایی سابقه ی داستان نویسی از "یکی بود یکی نبود"جمال زاده آغاز نشده بلکه با داستان کوتاه نویسنده ای به نام عمو علی در سال 1288 اعلام موجودیت کرده است باید پرسید چرا گیلان علی رغم داشتن این همه قدمت نتوانسته جایگاه شاخصی در عرصه ی داستان نویسی داشته باشد.
اگر چه در این میان از نسل اول به چهره هایی شاخصی چون کریم کشاورز،محمدعلی افراشته،محمود اعتماد زاده (به آذین) ،علی مستوفی،سرتیب محمد علی صفاری اشاره می کنند اما واقعیت این است که کریم کشاورز و به آذین بیش از آن که به عنوان نویسنده ی داستان یا رمان مطرح باشند انرژی خود را صرف ترجمه کرده اند و در این عرصه مطرح هستند.
سایر نویسندگان نسل اول نیز هر آن چه نوشته اند به واسطه ی روستایی نویسی – نه بومی نویسی- و بعضا حزبی نویسی و عدم تمرکز بر امر نویسندگی نتوانسته اند به عنوان چهره های شاخص عرصه ی داستان نویسی در کشور مطرح شوند.ضمن آن که باید پذیرفت نسل اول و حتی بعضا نسل دوم که می توان از آن ها به محمود بدرطالعی،مجید دانش آراسته،ابراهیم رهبر،اکبررادی،محسن حسام،اشکوری،اصغری،طیاری،سیروس طاهباز اشاره کرد یا قصه نویس بوده اند و یا اگر هم داستان نوشته اند اما بیشترین توش و توان خود را چون اکبر رادی و محمود طیاری صرف نمایش نامه نویسی کرده اند و بیش از آن که داستان نویس خطاب شوند،از آن ها به عنوان نمایشنامه نویس زبردست یاد می کنند.
پس از انقلاب خاصه دهه هفتاد که باید آن را دهه رشد و شکوفایی ادبیات ایران نامید به واسطه ی استقرار آرامش بعد از سال های جنگ و تغییر فضا در جهت سازندگی و بازسازی امکانات سخت افزاری و نرم افزاری کشور، حرکت به سمت تعالی و شکوفایی پیش رفت؛ با گشایش فضای جامعه ی ادبی ،چهره های نوتری از جریان داستان نویسی گیلان ظهور کردند که دیگر به مانند سلف خود به قصه نویسی روی نیاورده و برخورد تکنیکی تری با موضوع داستان ،شخصیت پردازی،لحن گردانی،حذف دانای کل و ارایه بازی های زبانی و فرمی داشتند.ضمن آن که به واسطه ی پویش رسانه های مکتوب مجال عرضه ی آثار داستان نویسان گیلانی نسبت به گذشته بسیار بیشتر فراهم آمد به گونه ای که در دهه 60 تا اواخر 70 در خود گیلان نشریات ادبی چون هنر و اندیشه گیله وا(صالح پور)،گیلان زمین به سردبیری علی رضا پنجه ای ،پیام شمال،کادح و ... منتشر می شد.اما با همه ی این احوال به واسطه ی آن که نویسندگان گیلانی در آن سال ها در گیر قصه نویسی به شکل سنتی بودند، می بینیم که به صورت تک چهره در ادبیات داستانی چهره هایی چون ابراهیم رهبر و دانش آراسته مطرح می شوند در حالی که در اصفهان،خوزستان به واسطه ی ایجاد همگرایی و درک صحیح از مدرنیته و تلفیق روایت سنتی و مدرن،روایت شکنی و بی اعتنایی به هنجارهای معمول و پذیرفته شده در داستان و آغاز و پایان های غیر معمول و دگراندیشی هنری و اجتماعی شاهد ظهور چهره های بسیار مطرح و تاثیرگذاری در عرصه ی ادبیات داستانی کشور هستیم.
یکی از موارد آسیب شناسی در رفتار ادبی داستان نویسان گیلانی ایدئولوژی زدگی و نگاه حزبی و محدودیت خود در نگرش به واقعیت ها و پیامدهای اجتماعی است.آنچه نگارنده از جریان داستان نویسی گیلان و جایگاه آن در عرصه ی ایران می بینم بیش از آن که برآمده از یک جریان ادبی باشد حاصل تجربه گرایی شخصی است.
بیژن نجدی،قاسم کشکولی،ناتاشامحرم زاده،کیهان خانجانی،بهناز پورعلی عسگری،محمد طلوعی و ... جملگی برآمده از یک جریان ادبی یا مکتب ادبی متصف به گیلان نیستند.بیژن نجدی و قاسم کشکولی به واسطه ی توجه به زبان،فرم و خلق تصاویر و فضاهای مخیل و ایده های خلاقانه توانسته اند خود را در این میان از سایر نویسندگان گیلانی متمایز و در سطح کشور مطرح سازند.
بر این گمانم نسل نو داستان نویسی گیلان در حال تجربه گرایی است،نسلی که بسیاری از آن ها محصول کارگاه های داستان نویسی هستند،کارگاه هایی که به آن ها تکنیک داستان نویسی را به خوبی آموخته اما برای متفاوت شدن باید در پی ارتقای سطح زیبایی شناسی بود،زیبایی شناسی خلاقانه!
*شاعر و روزنامه نگار ادبی