خاص کُنیدَش!

هادی میرزانژاد موحد *

(عام بیاید، خاص کُنیدش / خام بیاید، هم بپزیدش (مولانا




«در رویاهای هذیانی خود در زمان نوشتن "صد سال تنهایی" هرگز تصور نمی‌کردم نسخه‌ی یک میلیونی آن را به چشم ببینم. تصور این که یک میلیون نفر تصمیم بگیرند چیزی را بخوانند که در "تنهایی" یک اتاق نوشته شده باشد، با 28 حرف الفبا و به عنوان اسحله هم فقط دو انگشت، به نظرم جنون محض می‌رسید»(برای سخنرانی نیامده‌ام / گابریل گارسیا مارکز / نشر ثالث / ص 141).
«جنون محض» مارکز به واقعیت بدل شد، بی‌آنکه او خود نیز به آفرینش یک شاهکار ادبی، قائل باشد. اما آیا هرگز نویسندگان ما با این «جنون محض» سر و کار داشته‌اند. شاید راز خلق یک شاهکار در همین باشد؟
پرسش نخست آن است که آیا اساساً گیلان، پیش از این هرگز خالقِ یک شاهکار ادبی را در خود پرورانده است؟
بررسی تاریخ ادبیات این سرزمین، دست‌کم جز یک استثناء، نام خاصی را پیش روی ما قرار نمی‌دهد؛ آن یک نام، «بیژن نجدی» است با کتاب «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» که اینک «چاپ بیست‌وپنجم» را از سر می‌گذراند! جست‌وجوی بیش از این نیز، چندان راه به جایی نخواهد برد. «دختر رعیت» م. ا. به‌آذین در برهه‌ای نگاه‌ها را متوجه خود کرد اما فارغ از آن‌که هرگز معیارهای یک شاهکار ادبی را در خود نداشت، به دلیل درگیری‌های سیاسی نویسنده‌اش، بیش از اندازه در محاق رفت.اکبر رادی نیز در حوزه‌ی ادبیات نمایشی خوش درخشید اما به دلیل مخاطبان محدود متون نمایشنامه‌ای و به سبب آن‌که سنّت نمایشنامه‌خوانی چندان در این سرزمین مورد توجه نبوده است، نتوانست به عنوان یک نام عام و فراگیر در ادبیات شناخته شود.
مقوله‌ی شعر نیز در این میان جداست، چرا که اساساً مولفه‌های آن با ادبیات منثور متفاوت است. اگر چه به زعم من، گیلانیان در این حوزه موفق‌تر بوده‌اند؛ چندان که شاید بتوان شعری چون «باز باران» از گلچین گیلانی و شعرهای متعددی از هوشنگ ابتهاج را در زمره‌ی شاهکار قلمداد کرد.
اما این‌که اساساً «شاهکار» ادبی به چه نوع نوشته‌ای اطلاق می‌شود و اساساً معیارهای چنین پدیده‌ای چیست؟ بحث دیگری است. آیا توجه منتقدان و تایید آن‌ها، نشانه‌ی خلق یک شاهکار است؟ آیا توجه مخاطبان و تیراژ زیاد مولفه‌ی اساسی است؟ آیا تلفیقی از هر دوی این موارد، لزوم تایید بروز یک شاهکار است؟ جغرافیای تعیین شده برای یک شاهکار تا کجاست؟ و آیا ادبیات بومی با مرزهای مشخص خود می‌تواند مأمن یک شاهکار ادبی باشد؟ آیا اثری چون «حیدر بابای» شهریار که در میان آذری زبان‌ها به عنوان شاهکار بلامنازع ادبیات است، اما چهار پنجم مردم ایران، فهمی از آن ندارند، می‌تواند یک شاهکار به حساب آید؟ همچنین آیا می‌توان از منظومه‌های شیون فومنی که زبانزد مردمان گیلک‌زبان است، اما فراتر از این جغرافیا و حتا در بخش‌های تالش‌نشین همین سرزمین نیز جایگاهی ندارد، به عنوان یک شاهکار نام برد.
از این پرسش‌ها و تردیدها می‌گذرم و بر آنچه پرسش اساسیِ این پرونده است باز می‌گردم؛ چرا گیلان سال‌هاست شاهد خلق شاهکار ادبی نیست؟
با توجه به مدخل‌های ورودی بحث، بر این باورم که کنکاش در این‌باره، چندان راه به جایی نخواهد برد. آن‌چه ما از شاهکار ادبی در ذهن داریم، یا شاعران کلاسیکی چون فروسی و حافظ و سعدی و مولانا و خیام را با دیوان‌هایشان دربر می‌گیرد که گیلان به دلیل تاریخ کوتاه ادبی‌اش (حدود چهارصد سال)، به خودی خود از این مقوله جدا می‌افتد. در دوره‌ی معاصر نیز آن‌جا که نام شاهکار برده می‌شود، عموم توجه به سوی ژانر رمان معطوف می‌شود و آثاری چون: بوف کور، تنگسیر، سووشون، همسایه‌ها، کلیدر و ... . در این بخش نیز سنّت رمان‌نویسی در گیلان هرگز سنّتی ریشه‌دار و اصیل نبوده است. تقریباً می‌توان گفت گیلان هرگز یک رمان‌نویس حرفه‌ای (با تعاریف حرفه‌ای) نداشته است. نویسندگان گیلانی عمدتاً بر روی مقوله‌ی داستان کوتاه تمرکز کرده‌اند و در این میان شاید از سر محک، رمانی نیز نوشته‌اند.
«خاص» شدن، دشوار است. دشواری از آن نوع که علاوه بر نبوغ، جنون نیز می‌طلبد. سیری در زندگی حرفه‌ای آفرینندگان شاهکارهای ادبی جهانی، نشان از آن دارد که آن‌چه بیش از همه در فرایند آفرینش یک اثرِ یکّه و ممتاز مؤثر است، زندگی‌ای است که تماماً وقف نویسندگی شده است. کافی است شناخت‌نامه‌ها و اتوبیوگرافی‌های این نویسندگان را تورق کنیم تا با جان‌های شوریده‌ای روبرو شویم که بر سر سودای خلق یک شاهکار ادبی، مرارتی گاه فراتر از توان انسانی را متحمل شده‌اند. با این وصف، اگر به اطراف سر بچرخانیم، بعید است که پیرامون خود، چنان جانِ شوریده‌ای را بیابیم که سر بر سر این سودا نهاده باشد. دست‌کم، چندان که من رصد می‌کنم، چیزی نمی‌بینم.
با این تعریف، به خودی خود، پرسش ما از حیّز انتفاع خالی می‌افتد و می‌توان آن را یک انتظار نابجا تلقی کرد. در این میان از نویسندگان امروزی این سرزمین نیز، هنوز نشانه‌های درخشانی به چشم نمی‌آید و بعید به نظر می‌رسد، با توجه به سبقه‌ی نه چندان درخشان گذشته، در آینده نیز ستاره‌ی طالعی بر آسمان این دیار بدرخشد. اما کسی چه می‌داند، شاید کسی تصمیم بگیرد آن «جنون محض» را تجربه کند!
*مدیر نشر ایلیا