درباره ی مسئله ی ادبیاتِ گیلان و جایگاهش

بَندی از یک منظومه ی معیوب

سید فرزام حسینی *






پاسخ به این پُرسشِ کلّی و خام که «ادبیات گیلان چه جایگاهی در کشور دارد؟» تقریبا کارِ بی هوده و حوصله سر بَری خواهد بود، برای مخاطبِ ادبیات در اینجا و یا هرکجایِ جهان، در وهله اول چه فرقی می کند که خالقِ متن اهلِ کجاست و یا اصلا چند سال دارد، انتظارِ مخاطب، اول خواندنِ متنِ به درد بخور است و بعدش اگر متن جذب اش کرد، می رود به جست وجوی اسم و رسمِ نویسنده وغیره.
برای مخاطبِ جدی و یا داستان نویس و منتقد هم ماجرا به شکلی دیگر اتفاق می افتد: نویسنده ای را می شناسد و کارنامه اش را قبول دارد، پس کارش را دنبال می کند و یا قبول ندارد و دنبال نمی کند. و بر همین منوال یا به کتاب و اسمِ تازه اعتماد می کند و یا نمی کند، تکلیف اش مشخص است. مگر اینکه مثلِ منِ روزنامه نگار، اجبارِ کاری حُکم کند که هر کتابی را شده حتی تا چند صفحه، ورق بزند و ببیند اوضاع از چه قرار است. پس چه فرقی می کند نویسنده کجایی باشد؟ کجایی بودنِ نویسنده زمانی مطرح می شود که پایِ نقد و نظریه به میان بیاید و یا قرار باشد آنتولوژی گردآوری شود. بی راه نروم...
ادبیات گیلان با همین توانِ اندکش، چندانی تفاوتی با ادبیات نقاط دیگر کشور ندارد، اصلا اگر ملاک وضعیت امروزِ ما باشد که مکانِ جغرافیایی متاسفانه یا خوشبختانه تاثیری در رُشد و نموِ داستان نویس و داستان نویسی ندارد، ملاک را اگر دهه چهل بگیریم قضیه متفاوت می شود، آن روزها اصلا در جایی غیر از تهران نوشتن و اسمی دَر کردن، برای خودش هویتی می ساخت؛ عدنان غریفی و نسیم خاکسار و ناصر تقوایی از جنوب می نوشتند و سر و صدا به پا می کردند و مجید دانش آراسته و احمد مسعودی و اکبر رادی از شمال. هر کدامِ این گروه ها و دیگرانی از نقاط دیگر، از جُمله اصفهان که حق به گردن این ادبیاتِ ناچیز زیاد دارد، برای خودشان نشریه ای داشتند و دم و دستگاهی. اما امروز دیگر از این خبرها نیست، به مددِ تکنولوژی و هزار زائده و فایده اش، ماجرا تغییر شکل پیدا کرده.هر کسی، هر کجا که هست خودش را به تهران می رساند و کتابی هم روانه پیشخوانِ کتابفروشی ها می کند، کتاب هم پانصد تا هزار نسخه منتشر می شود و نمی فروشد و نویسنده هم دوره می اُفتد به غُرزدن که آی ملت! کسی استعداد مرا جدی نمی گیرد، در این میان از هر صد کتاب بی اغراق یکی شان موفق از آب درمی آید و فروش می رود و خوانده می شود، اینکه همین اثر موفق هم چرا «موفق» شده و اینکه آیا این موفقیت اصلا حقش بوده یا نه، خودش ماجرای دیگری است.
بنابراین ما را چه کار با ادبیاتِ گیلان؟ ادبیات گیلان روزی روزگاری برای خودش رفت و آمدی داشت در سطح ملی، آن هم بیشتر در شعر و شاعری و نه قصه نویسی. چرایی اش بر عکسی معلوم نیست، اما قصه نویسی هیچ وقت آن طوری که باید در گیلان پا نگرفت، قصه نویسِ حرفه ای کم داشته ایم، و از این تعدادِ اندک، تعدادِ زیادی شان هم دوام نیاورده اند و کارشان در دو یا سه کتاب تمام شده. در شعر البته ماجرا فرق می کند، در شعر همیشه یک پایِ مدعیِ ماجرا بوده ایم تا دهه هفتاد، و امروز هم کمی تا قسمتی حرف برای گفتن داریم تا حرفِ گفتنی چه باشد این ها همه کلیتی به نامِ ادبیاتِ گیلان را شکل می دهند، شخصیت هایی مانند محمود طیاری، عنایت سمیعی، هوشنگ ابتهاج، محمدرضا اصلانی و... که جُمله گی شان کاری کرده اند درخور و نامِ گیلان را سرفراز کرده اند، اما آیا ما می توانیم امروز از چیزی به نامِ «مکتب گیلان» صحبت کنیم؟ قطعا نمی توانیم، چون هیچ نخِ تسبیحی بینِ آن هایی که اینجا می نویسند و یا اینجایی اند و جایِ دیگر می نویسند، پیدا نمی شود. هیچ خطِ متصلی در کار نیست، پس مکتبِ گیلانی وجود ندارد. حالا ما هیچ چیز نداریم، آن تاریخ و شکوهِ نچندان عریض و طویل هم به کارمان نمی آید، نسل های گذشته گویی هرچه کِشتند، به کار خودشان آمد و بس، دردی از امروزِ ما دوا نکرده و نمی کند، چرا که از اساس هیچ کدام شان در گیلان نماندند و بستر نساختند اصلا وظیفه داشتند که بمانند و بسازند؟ و انتظاری هم نیست، نسلِ تازه، نسلِ از راه رسیده باید سنگِ خودش را به سینه بزند، اینکه چه طور باید بنویسد و از چه بنویسد را خودش می داند و یا اگر نمی داند، می تواند لابه لای کتاب هایِ چگونه نوشتن و کارگاه های ادبی پیدا کند، فقط باید بنویسد و بی وقفه بنویسد، اما چاپ نکند؛ این چاپ کردن های بی محابا و مکرر بلایِ جانِ ما شده، این یکی گیلان و غیرِگیلان هم ندارد، هرکسی از راه می رسد گمان می بَرد باید آنچه نوشته را سریعا به چاپ برساند و خطایِ ماجرا از همین جاست، به ویژه در گیلان که با تعدد ناشران مواجهه هستیم و طبعا تعدد عناوینِ کتاب ها. ماجرایِ ادبیات گیلان اما، سری دراز دارد و قصه ای مفصل.
روزنامه نگار و سردبیر کتاب هفته خبر *